تو این مدرسه ... !! |
|
| PersianBlog | Free Templates | Blogs List | |
از خورشید ، دور ِ دور .. تنها در فکر عبور ..
یا هو .. !!
این اعلامیه ایه که توی بعضی دانشگاها پخش شده و چند روزیه که تو فیس بوک و وبلاگای مختلف دیده می شه ..
/tahasson.jpg)
من به شخصه نمی دونم چقد این کار درسته .. هرچند معمولا تجربه نشون داده که اینجور اعتراضا بی رحمانه ( ! ) سرکوب می شن.. و اینکه چه پیامدهایی می تونه داشته باشه.. ، وقتی آموزش پرورش کل استان تهران سمت چپ فرزانگان تهران (و آموزش پرورش منطقه 6 سمت راست ایشان
) واقع است !!
اینکه وارد دهه ی 12 تا 22 بهمن می شیم !! و کارگاه علوم دوباره هم !!
دیروز بازارچه بود برا درآمد زایی کارگاشون .. از 11 (که ما سوما تا 12 و نیم کلاس داشتیم) ، تا 5 بعدازظهر که والدینم دعوت شده بودن ..
خوب ندیدم بازارچه شونو .. :( اولا بودنو دوما ، با یه غرفه از سوما :دی ..
امروز اولین آزمون جامع رو دادیم و توجه کن که !! صب کنار بخاری پیلوت وایسادم ، دو تا از پیشا دارن با هم حرف می زنن ، می گن واقعا ای کاش دبیرستان بودیم الآنا .. البته وای نه جز سوم ..
زنگ می خوره دارم از پله ها می رم بالا که برم سر جلسه .. دو تا از اولا دارن حرف می زنن ، یکیشون می گه وای من صد سال سیاه نمی خوام سوم بشم !!
منم حسابی اعتماد به نفس می گیرمو سعی می کنم فک نکنم امسال سومم
راستی به نظر میاد ریاضیا بد دادن.. ولی صب کن رتبه ها رو بدن !
داره هوا سرد می شه انگار !! کاش بذاره این دو هفته ئم بگذره بعد ..
شیدسا می گه تو مطمئن باش آسمون کاری که با کارگاه ما کرد با هیشکی دیگه ای نمی کنه ..
دارم فک می کنم نگرانی نداره اگه احیانا کارای کارگاشون عقبه .. هنوز یه هفته مونده به کارگاه نشده ، هنوز شب کارگاه نشده ،
که می گن همه ی کارا هفته ی آخر جمع می شه ، همه چی شب کارگاه درست می شه ،
اون فقط کارگاه ما بود که همه چی هفته ی آخر خراب شد .. همه چی شب کارگاه به هم ریخت ..
سمینارها .. 18 ام ..
کارگاه علوم 19 ، 20 ، 21 ..
کارگاه هنری 28 بهمن ..
نوشته شده توسط آی کیوها(ییها) ---> فاطمه
.
.
ویرایش: در رابطه با تجمع سمپادی ها ، از رضا امیرخانی [+]
| لینک | پنجشنبه ۸ بهمن ۱۳۸۸ - IQha |
دیروز اینجا 4 ساله شد ..
یا هو ... !!
ای خدا مگه ما چق پول داریم هی واسه این آی کیوها کیک بخریم ؟ ![]()
باز جای شکرش باقیه که یه بار بیشتر هک نشد وگرنه معلوم نبود چند بار چار سالش می شد بچه م 
(خودش که چار سال و چار ماه و 28 روزشه ماشالا هزاار ماشالاا :دی)
امروز عاطفه می گه چقد تولدشه :))
پ.ن. 18 بهمن کارگاه علومشون .. بعدم 28 ام کارگاه ما !
مدرسه این هفته آمفی رو اجاره داده به آموزش پرورش..
اونوخ ما در به در دنبال یه جایی برا تمرینیم ..
امروز مسئله ای که ناراحتم می کرد این بود که تقریبا هیشکی نمی دونست کارگامون تو بهمنه !! و در نتیجه همه شوکه شدن از اینکه سه هفته مونده !!
حالا تو این دو هفته (که البته یه هفته شم کارگاه علومه) سرود مللی انتخاب کنیم و شعرشم بگیم ، باشه
پ.ن.2. تو یکی از این امتاحانا اومدیم مدرسه دیدیم در ورودی ساختمونو در راهروی آمفی تئاتر و کارگاه هنرو از این در اتوماتیکا گذاشتن !! دقیقا نمی دونم چه طور حساب کردن که به این نتیجه رسیدن که این سالم قراره بمونه !!
این کلاس گذاشتن چه ها که نمی کنه
(البته گفتن برا جلوگیری از اتلاف انرژی !!)
پ.ن.3. از اونجایی که انگار اعمال تغییر از ضروریات شده ، ..
/ghaffari.jpg)
پ.ن.4. خانوم نوربخش وسط سالی خودشونو بازنشست کردن گذاشتن رفتن !! در نتیجه ما الآن بدبخت شدیم !!
یا خ. سلگی میان ، یا یکی دیگه !! فقط خوشبختانه از اونجایی که در اینصورت خانوم سلگی 14 تا کلاس خواهند داشت ، احتمالا فقط این هفته اومدن ، یا نصف کلاسارو می گیرن
الآن برنامه ی چندین روزمون مجبوره تغییر کنه ! امروزم خانوم اکبری لطف کردن ساعت یه ربع به 8 زنگ زدن آقای نیوشا که خودشونو برسونن مدرسه !! آقای نیوشائم البته 8 و 10 دیقه سر کلاس بودن و می گفتن پوزش می خواهم الآن به من اطلاع دادن !!
حالا از همه ی اینا که بگذریم من نمی خوام دیگه یه شنبه ها برم مدرسه 
گفتم تولدشه مثلا .. 
نوشته شده توسط آی کیوها(ییها) ---> فاطمه
| لینک | یکشنبه ٤ بهمن ۱۳۸۸ - IQha |
شب یلدا ! عاشورا ! سمپاد ! امتحان حسابان ! کارگاه هنری ! !
یا هو .. !!
از شب یلدا شروع می کنم ! البته قبلش لازمه که بگم سلام 
شب یلدا که هر سال دست اولاست و همونطور که از آرشیو مشخصه در طی حداقل دو سال گذشته هر چیزی به اسم آبروی شب یلدا بوده توسط فرزانگان تهران برده شده :-"
اما امسال از همون اول اول سال شروع کرده بودن روی شب یلدا کار کردن ! (البته من نمی دونم وقتی خانوم جولایی نبود که اونقدی که پارسال حرص خوردو به اولای امسال یادآوری کنه ، چه چیز دیگه ای باعث شده یلدارو جدی تر بگیرن !)
خلاصه که شنبه صب اعلامیه هایی روی بردهای کلاس ها زده شد که جشن یلدا سه شنبه برگزار می شه !
زنگ بعدش البته جشن یلدا تبدیل به شب یلدا شده بود برای محرم ! اما سؤالی که وجود داشت این بود که اگه قراره مث همیشه چارشنبه برگزار نشه ، چرا همون دوشنبه نه 
به هر حال که ما سه شنبه موندیم مدرسه ، ساعت ۳ رفتیم آمفی و منتظر شدیم !
اول اینکه مجری برنامه واقعا خوب بود
نمایش و بقیه برنامه هاشونم خوب بود چون روش وقت گذاشته بودن ، البته در مورد تئاتر باید گفت که انگار هیچ پایه ای استعداد این دومامونو در این زمینه نداره !
مارو که نگو :)) تئاتر شب یلدامون اونی بود که افسون ضحاک بود و مرضیه و .. :)) درسا و سها هم داشتن از دو طرف سن آروم آروم دیالوگارو می رسوندن و فقط می شه گف با هم بخندیم
یکی دیگه م اون ۱۳ آبانمون بود که به قول ستاره وقتی ساعت ۱۰ صبح دیالوگاتو بذارن جلوت بگن دو ساعت دیگه می ری اون بالا بیش از اونی که شد نمی شه انتظار داشت !
دوما توی شب یلداشون نمایششون عالی بود (آرش ، تنها قسمت آبرومندانه ی شب یلدای پارسال :دی) و ۱۳ آبانشون !
حالا تا ببینیم اولارو 
قرار هم بود دکتر الهامی بیاد یه ساعت و نیمی صحبت کنه که نیومد و جاش شیدا ح اومد فال گرفت و در نتیجه چارو ربع تموم شد و اومدیم بیرون و بعد حلقه
(یادم رفت بگم که من عاشق اون جان مریمشون بودم !)
انارو فال و آجیل و هندونه هم دادن !
و فرداش برنامه ی عاشورا :دی
اینکه زنگا کوتاه شده بود تا ساعت ۱۲ و نیم کلاسا تموم بشه بماند که معلما هم دیگه سعی می کردن به رو خودشون نیارن و تحمل کنن این اوضاع به قول خودشون افتضاح مدرسه رو
اولش مث هر سال که جمع می شیم و اینا ! بعد زیارت عاشورا و بعدم قیمه ی نذری مدرسه !
(به این می گن ایجاز
)
من نفهمیدم دقیقا کی آقای اعتمادی تشریف بردن ! اینو چارشنبه که مراسم عاشورا بود فهمیدم و البته مشخصه که بسیار خوش حالم که ..
اینو هیچ وخ فراموش نباید کرد که ایشون در طی دوران ۷ ، ۸ ماهه ی مدیریتشون ، چنان تغییراتی توی سمپاد دادن که آموزش پرورش هر چی تو این ۲۲ سال تلاش کرده بود نتونست !
من هیچ وقت لطف ایشونو فراموش نمی کنم که با تمام قدرت سمپاد رو به نابودی کشوندن !
واقعا نمی دونم چطور قراره بخشیده بشن روزی !
به هر حال ..
من خیلی وقته که دلم می خواد بریم زودتر از اینجا ، و فقط بریم ..
در امتحانات ترم گیر کردیم همونطور که مستحضرید 
دیروز هم امتحان حسابانی دادیم تاریخی 
فکر می کنم اگه ۱۰ نشم نه می شم
(و دیگران به همین ترتیب)
سر جلسه: یه ربع وقت دارین !
نیکتا: وای خوبه فقط یه صفحه م مونده !! (توضیح: امتحان دو صفحه ای ست)
.
.
مراقب: دو دیقه وقت دارین
ما: یه دیقه ؟
مراقب: نه دو دیقه !
: !!!! ، می گم !!
بعد امتحان از کلاس میام بیرون و اصلا هواسم نیست کی تجربیه کی نه ، می بینم که سحر اینا دارن غصه می خورن واسه سؤال آخرشون که غلطه !! بعد سعی می کنم به خودم مسلط باشم
که یادم میاد تجربی ن !
آقای هاشمی و ایردموسی هم که اومدن تو حیاط و بچه ها و .. بعد که می خواستن برن بچه ها پشت سرشون شروع کردن که « سؤال سخت یه دونه ، دو دونه ، نه که ۱۲ دونه » :))
که البته امروز آقای هاشمی بچه هاشونو جمع کردن و خیلی عصبانی بودن از اینکه خانوم اکبری گفتن "۱۵۰ نفر" از اولیا تماس گرفتن که آقای هاشمی مونده بود شما کلا ۱۲۰ نفر هستین ؟
بعدم گفته که هر کی نمی تونه اینارو جواب بده جاش اینجا نیست و کلا شاید ۳ نمره ش ابتکاری بود و وقتی پشت سر آدم موقعی که داره می ره بیرون هو می کشین
و ..
ای خدا شوخی شوخی یه چیزی نشه یه وختی ؟ :دی
انگار که این دو ماه دی و بهمن نحس شده باشه واسه پایه ی ما .. اونطوریه
خرافاتی می شه دیگه آدم خب !
و بذار از کارگاه هنری نگم که شاید جاش اینجا هم نباشه ! که کمتر از چهل روز مونده بش :|
نوشته شده توسط آی کیوها(ییها) ---> فاطمه !
| لینک | یکشنبه ۱۳ دی ۱۳۸۸ - IQha |
!! :-نتبسهنتبقمبنمبصندمثندمدثنمشل
چی می تونم بنویسم ، از چی ؟
که اکبری در طی یکروز دو بار اومد و فحشو کشید به پایه مون ؟
(و نفرتی که از سودا می تونم داشته باشم ؟ که هنوز کلمه ها از دهن اکبری بیرون نیومده چارتا می ذاره روشون و تائیدشون می کنه ؟ )
کاش خانوم مصدقی ای بود کااش
پ.ن. امتاحانای میان ترم
همین !
(شاید خیلی بیشتر از همین ، اما فعلا نمی تونم بنویسم ، حالم خوب نیست)
3 شنبه هم شب یلدا !
فاطمه
| لینک | یکشنبه ٢٩ آذر ۱۳۸۸ - IQha |
آقای نیوشای ما :-x
یا هو .. !!
امسال مدرسه واقعا معلمای خوب و قدیمیشو گذاشته واسه سوم و ما از تک تکشون راضی ایم جز بعضی ها !! 
ینی دووووووووووووست دارم آقای نیوشارو من !
آقای نیوشا 78 سالشونه امما اونقد خوب و با درکن که آدم شوکه می شه ! و انقد خوب جو کلاس رو عوض می کنن که اصلا خسته نمی شیم تو اون یه ساعت و رب !
یکی از بچه ها اونروز داشت آدامس می خورد سر کلاس ! آقای نیوشا رفتن طرفش گفتن گوشتو بیار جلو !!
ما همه مونده بودیم که یا خداا
.. ولی بعد در گوشش یه چیزی گفتن و رفتن طرف کیفشون ! یه آبنبات دروردن که اینو بگیر جای اون !
یا غلط املاییایی که از قصد دارن ! یا اعلامیه های روی برد که کاملا به زبان پارسی تبدیلشون می کنن !
همه مون باید پرگار داشته باشیم چون زشته سر امتحان نهایی یه مشت سکه بریزیم رو میز 

و اگر که کسی با دست دایره بکشه آقای نیوشا ازش می پرسن میخوای برات پرگار بگیرم ؟ مغازه ی سر کوچه ی ما پرگار داره ها ! 
گاهی مثلث رو "سه گوشه" ، ضلع رو "پهلو" ، زاویه رو "گوشه" ، محیط رو "پیرامون" ، .. می گن بمون !
و ما خیلی آقای نیوشارو دوست داریم خیلی !
و بیشتر از این و بهتر از این نمی گوییم از آقای نیوشا تا چشم نخورند یه وختی ! 
پ.ن. صفحه ی 22 زبان فارسی سوم دبیرستان ، پاراگراف دوم ، بعد 6 سااااااااااااااال که ما کشتیم خودمونو ، اشاره کرد که می باشد غلطه و این یعنی می باشد غلط می باشد ِ من ! و لطفا تصور کنید مرا در آن لحظات ؟ 
پ.ن.2. دیروز روز سرود مللی بود و بارون اومد و خووب ! امما شهادت امام جواد بود.. واسه همین بدون آهنگ حلقه زدیم و اولش دبیرستان و بعد راهنمایی !
تو این سه سال دو یا سومین بار بود ! (و بیش از این در اینجا نگنجد چرا که اینجا غریب شده است و دور از من همی آه
)
پ.ن.3. برایم ذره ای مهم نیست تعداد کامنت های این پست ها .. تنها برای ثبت خاطراتند و بس !
نوشته شده توسط آی کیوهاییها --> فاطمه
| لینک | پنجشنبه ٢۸ آبان ۱۳۸۸ - IQha |
جلسه ی شوراها !
به نام خدا ..
توی دومین جلسه شورا خانم منطم توضیحات مفصلی درباره طرح تجمیع دادن.
سال 80 ، بنا بر مصوبه دیوان ادارات طرح تجمیع شروع شد. یعنی سازمان به جای هدایت شعبه هاش از تهران توی هر استان در کنار آموزش و پرورش کل، سمپاد اون استان رو داشته باشه.
آقای اژه ای خیلی مقاومت میکنن. دلیلشونم این بوده که آموزش و پرورش خیلی مشغله داره. (هدف سمپاد هم این بوده که چند نفر رو از این شلوغی بیاره بیرون که شدیم ما) ! وزیر آمورش و پرورش هم موافقت میکنه که تهران همین جور بمونه.
ما الان مدرسه خاص به حساب میایم. یعنی معلم ها و ... دست مدرسس ولی مالی و .. با آموزش پرورش. گویا بعد از تعویض وزیر، مدرسه و مخصوصا خانم منظم خیلی زیر فشار بودن. تا اینکه آقای اعتمادی تصمیم میگیرن که این مشکل حل بشه و با آموزش پرورش کنار بیایم تا هر روز مجبور نشن با آموزش پرورش و بازرس درگیر باشن.
و این شده که ما هم مثل باقی استانها قسمتی از سازمان کل تهران شدیم.
البته خانم منظم فرمودن که پیشنهاد دادن که مسئولیت رو بسپارن دست ریاست آموزش استان که حد اکثر به معاونت ارجا داده شه که تصمیمات و ... اونجا گرفته شه. در رده های بالا.
در مورد زیاد شدن مدارس هم گفتن که این رو خود آقای اژه ای هم میخواستن که بعضی شهرها مدارس بیشتری داشته باشن ولی اینکه هر منطقه یک مدرسه داشته باشه صحت نداره.
الان تا حدی زیاد شده که کسی با 1/3 تست کمتر، نباشه که قبول نشده باشه.
و کلا اینکه اوضاع اون وخامت توی تصور مارو نداره انگار.
در مورد خود مدرسه ی ما گفتن که خیلی سعی دارن جو شاد و خوبی وجود داشته باشه. ایروبیک و اردو ها هم برای همینه. گفتن اگر دوست دارین کاری انجام بشه حتما بیاین بگین. خودمون باید سعی کنیم همین جوری همه چیز رو نگه داریم.
گفتن خودتونو بالا نگه دارین تا نتونن بهمون آسیب بزنن.
مثلا نتایج خیلی خوب کنکور امسال خیلی موثر بوده. سعی کنین ادامه داشته باشه.
نوشته شده توسط ملیکا !
پ.ن. خیلی ممنون ملیکا ! 
و لازم به ذکر است که تعداد رتبه های زیر 100 کنکور امسال از فرزانگان تهران 28 نفر ، و از علامه حلی 17 نفر بوده است ! و این یعنی ها ها ها 

(این آپ تنها برای ثبت موقعیت این روزهای دبیرستان بود در آی کیوهایمان ! !)
| لینک | دوشنبه ٢٥ آبان ۱۳۸۸ - IQha |
شروعِ سالِ سوم
به اسم ِ خدا .
سلام !
ما الان تو سال ششم از هفت سال ایم .
امسال با آقای نیوشا کلاس داریم . که معلم هندسه ی اسطوره ای ِ فرزانگان اند . ما نصیحت کردن های ِ آقای نیوشا رو دوست داریم !
با خانوم برزگر تاریخ داریم که تنها درسیه که در سیطره ی این نظام ِ آموزشی نیست . نه لازمه برای نهایی حفظ کنی زیر هر تیتر چی نوشته نه باید چیزایی رو که تو کتاب نیست برای ِ کنکور بلد باشی . بعدم قراره به المپیادیا واسه زنگ تاریخ معافی بدن که این طوری کلاس خلوت تر می شه ! آخه امسال 5 تا کلاسِ ریاضی شده 4 تا و جمعیتمون رفته بالا . ( ما 33 نفریم که البته تو این آموزش پرورش مقدار ِ کمی محسوب میشه اما اگه بخوای از میز ِ آخر تخته رو نگاه کنی چشمات درد می گیرن )
دینی مون با خانوم ِ نوربخش ا که من از مصاحبه ای که قبلا تو گذر ازش خونده بودم فکر می کردم باید جالب تر باشه . اما الانشم خوبه . از معلم دینی های قبلی مون بهتره . شاگرد آقای طالقانی بودن و از قبل از انقلاب تو سمپاد .
با آقای جوادی ، جبر داریم که عالیه . ریتمِ کلاس اون قدر آرومه که همه چی رو می فهمی و در عین ِ حال ، بی حال هم نمیشی . آقای جوادی همیشه کفش هاش واکس خورده س ! و وقتی که باید عینکشو عوض کنه ، عینک دومی رو روی اولی می ذاره و از پایین نگاه می کنه . آقای ِ جوادی نمادِ خوش بینی ا و هیچ وقت هم عصبانی نمیشه و همیشه داره می خنده . ما آقای ِ جوادی رو دوست داریم ! تازه آقای ِ جوادی خیلی کم تکلیف می ده –حداقل تا الان – .
اما آقای مظلومی !
آقای مظلومی به جز وقتایی که تکلیف می ده تقریبا خوبه !
حاضره برات تمام ِ فیزیک ای رو که تا حالا خوندی مرور کنه . چون معلم ِ پیش بوده به تست خیلی علاقه داره و اعتقاد داره تستی ترین راه ، مفهومی ترین راه اِ . همین طور علاقه ی زیادی به امتحان گرفتن و جریمه دادن داره . همیشه هم بعد از زنگ تفریح ما رو نگه می داره . اسم و فامیل همه رو هم حفظه .
از خانوم ِ سوداگری حرف نزنم بهتره . فقط اینکه فکر می کنه هیشکی نمی تونه به خوبی ِ اون درس ِ افعالِ معتل رو بده . و هر دفعه هم چن صفحه ترجمه و قواعد و اینا می ده که ما عموما انجام نمیدیم .
اگه می خواین از یه متن ِ ادبی بدتون نیاد سعی کنین معلمتون خانوم ِ طالب پور نباشه . ایشون تمام ِ ذوق ِ ادبی ِ ما رو باد ِ هوا می کنن . تمامِ زنگ کارمون نوشتن ِ معنی ِ درس توی ِ دفتره و دفترامون نمونه ی کامل ِ متنِ درس به فارسی ِ روان اِ . حتی واضح ترین چیزها هم نوشته می شن . البته زبان فارسی رو خیلی خوب درس می دن .
زنگهای زبان هم که بسیار کسل کننده ان . نه برای اینکه ما زبان رو کاملا مسلطیم و آخ این چیزای ِ پیشِ پا افتاده چیه که می گن و از این حرفا . بلکه برای ِ اینکه هدفی که این کلاس داره اینه که یه سری نکته ی ریزِ گرامری رو بین ِ درسا بگن تا بعدا ازش سوال بپرسن . چیزایی که هیچ کمکی به بهتر شدنِ زبان ات نمی کنه .
زنگهای ورزش هم که با ایروبیک حسابی شادابه . 
امسال کارگاه هنری داریم.
متن خبری شد ؟
پی نوشت : امسال خانوم آشوری از مدرسه رفته . خانوم بقایی –به احتمال زیاد- بازنشسته شده و آخر ِ امسال هم کلی دیگه از معلما می رن . به هر حال ما شانس آوردیم که سال های آخرمونه . سمپاد الان زیر ِ نظر ِ آموزش و پرورشه .
الهام (شمبلیله)
| لینک | پنجشنبه ۳٠ مهر ۱۳۸۸ - IQha |
