اولین حلقه ی دبیرستان ، مال دبیرستانیا و در انظار ما ... !   

به نام او ...

عجیب بود ، یهو سرمون رو برگردوندیم دیدیم گویا حلقه ای آنجاست ... که می چرخید !! صدایی نیز می آمد که البته صدای آهنگ بود و انگار صدای آدمها گم می شد توش ( البته اولش !! ) 

عجیب بود ، که اونا می خوندن و ما نمی فهمیدیم ، جز چند تا کلمه اون وسطاش . وایساده / نشسته بودیم و نگاه می کردیم و گوش می کردیم و نگاه می کردیم و ...     

آهنگ تموم شد ، حلقه تموم شد ... آهنگ ؟ به جای بارون ... ؟! دوباره صدایی اومد و دوباره حلقه ... به طور شنگولانه ای ( !!) می پریدن بالا پایین یه جاهایی با ریتم آهنگ ... (البته ما هم با یار دبستانی و بادبادکها از این کارا می کردیم و البته این انگار یه مدل دیگه ای بود ، یا اینکه اون انگار یه مدل دیگه ای بود ، خلاصه اینکه مدلاشون یه ذره با هم فرق داشت و از اینا !! )

 پ.ن 1 : (چقدر زود پ.ن !!)توضیحاتی مِن باب آبخوری ... اولین روز بعدِ ماه رمضون دریغ از یه قطره آب از هرکدوم از آبسردکن ها ... (و اطراف آبسردکنا خلوت!!) آخه می خواستن آب معدنیاشون خریده بشه !! ، گویا آب تو آبدارخونه هم جیره بندی شده و به هرکی یک سوم لیوان می دادن ... فرداش دست می زدی به آب سردکن آب به صورت بنگ می پاشید بیرون و هرکی اون دور و ور بود خیس و اینا !!  و همچنان می خواستن آب معدنیاشون فروش بره که البته این بار اطراف آب سردکنا جمعیتی بود !!

پ.ن 2 : امروز واسه اجتماعی رفتیم یه فیلم دیدیم از سمیرا مخملباف ، اسمشم سیب بود ... آدم یه جاهاییش احساس خفگی می کرد یا یه چیزی تو این مایه ها ... داستان دوتا دختری که باباشون تو خونه زندونی شون کرده بود و هیچ ارتباطی با بیرون نداشتن و غیره و غیره ... اینجا جای نقد فیلم ، یعنی نقد فیلم که نه ، جای آسیب شناسی اجتماعی (آره دیگه؟!) و اینا نیس خب ، ...

پ.ن 3 : بازم راجع به حلقه چیزایی هس ولی خب گفتم بمونه واسه اولین باری که ما هم جزوش باشیم و بخونیم و اینا ... ! باید از نزدیک حسش کرد ، به قول یکی از مطلبای نشریه شون ، باید بذاری حلقه بکشتت تو خودش ، و شاید کم کم بتونی باهاش زمزمه کنی : شوق آغاز می روید در دل هامان ...

یکی از شعرا ... (شعر؟!!) (این جزء متن اصلی محسوب می شود ، یعنی نه بعد از پ.ن ها ولی خب !! )

در میان طوفان

چون تیره شد نور امید

یاد آریم سرود دیروز

چون گرمای نور خورشید

دیروز امید پریدن

بالا رفتن و رسیدن

راهی که با هم پیمودیم

دیروزی که با هم بودیم

در کوران پاییز

دستمان یه دست هم بود

می بستیم پیمان یاری

قلبمان گواهمان بود

که تا خورشید فروزان

از آسمانها برآید

با هم دنیا را بسازیم

سبز و آباد ، گرم و زیبا

لاله ها سرودند

آسمان در انتظار است

بر زمین امید رویش

در آرزوی بهار است

فردا صد ستاره روید

ازآسمانها بریزد

فردا از قلب ظلمت ها ،

نور گرمی بر می خیزد

چون رود ، لحظه ها گذشتند

دستمان از هم جدا شد

رفتیم در دل نور پیمان

ابر و دریا گریه کردند !

امروز هر گوشه ی دنیا

گر با همیم و گر تنها

با هم همراه و هم پیمان

ره پیماییم سوی فردا

فردا صد ستاره روید

ازآسمانها بریزد

فردا از قلب ظلمت ها ،

نور گرمی بر می خیزد

فردا صد ستاره روید

ازآسمانها بریزد

فردا از قلب ظلمت ها ،

نور گرمی بر می خیزد

پ.ن ۴ : یه جاهاییش تو این شعره ، می گفتن  ۱... (یه عالمه نقطه ، یعنی با کلی فاصله !!‌) ... ۲ ... ۳ ... ۴ ... و با هر کدوم بازم بالا و پایین پریدن و اینا !! ...

پ.ن ۵ : توضیحاتی مِن باب عنوان ... : اولیش نبود چون روز معارفه خودمون حلقه زدیم البته اون یه مدل دیگه بود ، باز اولیش نبود چون مطمئنا شب افطاری حلقه زده بودن که از اونجایی که ما نبودیم بازم ... و از اینا دیگه !!

پ.ن ۶ : راستی سر کلاسام موسيقی متن و اينا ... نمی دونم اين دبيرستان نرجسه که آهنگ می ذاره يا اين اداره ی آموزش پرورش ... آهنگاشم خب تنوع داره ، از محمد اصفهانی می ذارن ، آهنگ تيتراژ آخر ميوه ممنوعه می ذارن ... از اينا !!

نوشته شده توسط : الهام (شمبلیله )

لينک
سه‌شنبه ٢٤ مهر ۱۳۸٦ - IQha