گوجه سبزت کو شما؟؟ :دی   

سلاااااااااااااااااااااام ! ...

تاریخ این قالبه اون پایینه ! نگاش... ۱۹ اردیبهشته امروز ... یادت میاید آیا؟؟

امروز  ِ پارسال،

زنگ خورد ... و ما دیگه حلقه نزدیم ... ما رو زمین نوشتیم خدافظ مدرسه ... نشستیم وسط حیاط ... گریه کردیم ... گریه کردیم ... گریه کردیم ... و گریه کردیم ... خیلی! ... تموم شد ... زنگ خورد؛ یعنی خدافس راهنمائی! ... یعنی خدافظ همه چی ... از دستشوئی های مدرسه گرفته تا اتاق خانوم ساکیو مصدقی ... اتاق مصدقی؟! ... سال دیگه اون صفائی می خواد جای مصدقی منو بگیره؟! ... اون؟! ... حق نداره ... ولی ... مصدقی تمام نوشته های در دفترشو کنده بود ... راهروی ما خالی بود ... خالی تر از همیشه ... دلگیر ... و خالی ... سال دیگه چی می خواد جای اونا رو پر کنه؟! ... اونروز، رو دیوار جلوی دفترش رمزهای موفقیت با خط زهرا نبود ... رو در دفترش مطلبهای مهدخت و نصیحتای خودش نبود ... دیگه هیچی نبود ... همه رو کنده بود ... ! ... و باهاش تمام‌ ِ ...

 تموم شد!

بچه ها من لوس نمی کنمو واقعا دیگه حق خودم نمی دونم هیچی ِ اونجارو اما الآن که دارم این آپمو می خونم گریه م گرفت ... فکر کردم چه راحت سوم بودیمو گریه کردیم و حلقه زدیم بدون اینکه جای کسی رو گرفته باشیم.

بی خیال ... لینکشو می ذارم اینجا، قشنگه

امروز رفتیم نمایشگا کتاب راستی ... با مهسا و عاطفه. خوش گذشت  کلی کتاب خریدیم یه ذره ! ... اونجا هم بچه هامونو زیاد دیدیم؛ مهشید و نگار و نیکتا و یاسمین و فاطمه کریمی و سها و سلما و هوووووئه ! کلی بچه های دیگه رو ... این سیم کارتام مسخره شو دراورده بودن امروز، سیم اکثر کساییکه TCI بودن آنتنش رفته بود، بچه ها می گفتن قراره بسوزن همه MCI شن... از بخت بد واسه منم. ولی عوضش ایرانسل بردم آنتنش فول بود  با عاطفه م نشستیم یه جا گوجه سبز خوردیم با لذذذذت  آخه می دونی؟ دومای سوممون فیلتر داشتن امروز  آخی نازی آخرین فیلترشون بود

دیگه الهام می گه روز سمپادم تبریک بگو 

یه بارم اینجا روز سمپادمون کلــــی مباررررک ! ...  امسالم برنامه ی روز سمپاد با اولا بود گل کاشتیم !! آخرشم کلی جوایز دادن بچه ها و سازدهنی اجرا کردیم زیبا، و گلم دادن بمون تازه شم!!

دوشنبه م حاج آقا پناهیان اومده بود که ما فکر می کردیم علامه حلین ولی گویا سنشون نمی خورد!! ... اولش یه آقاهه بود هی با میکروفن ور می رفت ما فکر می کردیم اونه، بعد فهمیدیم فیلمبرداره!! ... اولارو انتخاب کرده بودن واسه شون حرف بزنن اما چندتاییم دوم و سوم و پیشی دیده می شد اون وسطا ! اما من کلا خوشم نیومد ...

آهان آخرای دوشنبه هم مدرسه بهم ریخته بود بچه ها می خواستن اعتصاب کنن که آخرش هیچی نشد. آخه انگار می خوان پیشیارو ببرن ساختمون جدیده ! فکر کنم بهتر از اینه که دو سه منطقه رو جدا کنن از هر پایه اما اینکه یهو بگن سومامون پیششونو برن اونجا خیلی گنا دارن. نامردا. خانوم بقائی می گفت قبلنم پیش جدا شده. اما بهترینش اینه این آموزش پرورشو بدن به ما اونا برن یه جا دیگه. راست می گفت. منم قبلا فک کرده بودم بش.

سه شنبه بعد از ظهرم دومامون واسه جغرافیشون رفتن یزد با قطار ... تازه کشف کردم پارسالم یه اردوی چند روزه همه اولارو برده بودن مشهد  بخشکی شانس 

باز من اومدم اخبارو دادم رفتم  تازه از نمایشگا اومدم خواااابم میاد !

ولی امروزمون و دیروزمون و 15 اردیبهشت که آخرین صف صبگامون بود و خانوم مصدقی سرصف واسه مون لیلا کورو گفت یادت نره آ 

و دو نقطه دی ! باشید ! ...  

 

 

 

 

 

 

پ.ن. گاااااام آخــــــر ... شروع ِ راهی دیــــــگر ! سرودن ها از آغاز ...

باااااااااااا هـــــم ... می ... ماااا ... نیـــــــــم ! 

 

 

 

 

نوشته شده توسط آی کیوها (ییها) ---> فاطمه 

 

 

لينک
پنجشنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳۸٧ - IQha