شروع کلاسای پژوهش و ... فرزانگان نصف می شود ؟   

یا هو ... !!

سلام 
از دوشنبه پژوهشای تابستون شروع شد و مدرسه...
می گفتن یه شنبه زیاد شلوغ نبوده ولی دوشنبه خیلی خوب بود ! فکرشم نمی کردم دلم واسه اونجا تنگ شه  مخصوصا این آخراش که فقط می خواستم تابستون بیاد.
خلاصه رفتیم و پژوهشمونم که شیمی و ... خانوم فرهنگی عزیز ! من نمی دونم بعد 4 سال چطور اسم و فامیل من یادش بود؟؟
به هر حال... اولش که دیدیم خبری از پیشنهاد پروژه نیست پاشدیم رفتیم کتابخونه. اونجا مسئول کتابخونه دیدمون گفت می تونم کمکتون کنم؟ گفتیم پروژه می خوایم!! اولش فکر کرد اولیم مونده بود چقدر بچه های درسخون و اکتیو و اینایی ایم!!  بعد فهمید اول بودیم داریم می ریم دوم (من یکی که عمرا حاضر نیستم یه بار دیگه اولو بخونم ) کلی راهنمائیهای مفید کرد درباره ی پلاستیک و نانو و اینا. ولی فرهنگی یه کلام برگشت گفت: نه!! خطرناکه!! و ما موندیم و مصیبت انتخاب پروژه.
زنگ دوم هم جلسه بودن نیومدن. نشستیم بیرون آزمایشگاه شیمی پروژه پیدا کردن. یه کلمه که حرف می زدیم مریم ربطش می داد به جنگل و ریاست جمهوری و دفتر خطیبیان و لنگه جوراب محسن خدا بیامرز...  وقتیم خواستیم از اون آقاهه راهنمائی بگیریم تا دهنمونو وا می کردیم قهقهه... آدم بی ذووووووووووووووق!!  چنان قهقهه می زد تمام ذوق و استعدادام سرکوب شد
- یه پستونکی بسازیم که وقتی می ذاریمش تو دهن نی نی خود به خود شیر تولید کنه ؟ 

 ام ... 
-  پستونک ...    
و دیگر پروژه ها. مثلا محلولی بسازیم که دزدا و خلافکارا که می خورن مجبور شن راستشو بگن. مثل محلول راستی تو هری پاتر  می گه دستور عملشو برین از اسنیپ بپرسین. بعدم باز قهقهه. بد بد بد 
حدود 20 تا پروژه پیشنهاد دادیم همه شو می خندید، اوشون عادت نداره به ما چه خب  

یه تیکه از ایده هامون :دی

زنگم که خورد رفتیم یه سری کلاسارو خط بزنیم. خانوم رحیمی راضی شده بود ولی عفاف نذاشت 
طی یه گردش کوتاه تو مدرسه هم چشممون به این برگه هه افتاد که کنار برد دم در آمفی زده بودنش:

راهنمائی و دبیرستان تهران 2 تا شد...

بچه ها می گفتن موقع مهر زدن کارتای مرحله دوم بهشون یه فرمی دادن که می خواین کودوم دبیرستان باشین. یعنی دبیرستانو دو تا کردن بالاخره. و خیلییییییییییییییییی جالبه که راهنمائی رو هم  مونده بودم من همینطوری. راهنمائی به اون خوشگلی و بزرگی و  ... البته به نظرم بهتر از دو تا شدن دبیرستان به تنهاییه. ولی خب... اصن معلوم نیست حالشون خوبه اینا ؟
ملیکا تو فرزگاه گفت عفاف قراره بره دبیرستان شماره ی 2  همه نیشاشون وا شده این چند روز !

سه شنبه هم باز کلاس المپیادا و 4 شنبه هم ما رفتیم واسه خداشناسی و زنگای بعدش دیگه...
شنیدم جبارنیا پاش شکسته  یعنی اصلا باورم نمی شه انقدر به درد یکی بخندما. ولی باور کن آه بچه ها گرفتش. بعد کارنامه ها ! ایشالا اونم بفرستن همون دبیرستان شماره دو 
اینم خلاصه ای از گزارشات این یکی دو هفته که آپ نکردیم.
من شرمنده ...
کلیم تبصره و پی نوشت داشت همه ش یادم رفته. شاید اضافه کردم.

 

پ.ن. اومدم تاریخ نوشته مو نگا کنم دیدم امروز 22 تیره  واسه اولین بار همه مون با هم رفتیم دبیرستان. (این یه تیکه شو دوست نداشتم :دی)

 

پ.ن.2. این گوشه که نوشته "فعلا عکسی موجود نمی باشد :دی ... لطفا خودتان عکس دبیرستان را در این مکان فرض نمائید" منظور این نیست که هنوز بعد یه سال عکس نداریم از دبیرستان. آخه این گوشه توی menu نمی شه بیشتر از یه عکس گذاشت و نمی خوایمم راهنمائیو ور داریم. بلدم نیستم بنر اینو عوض کنم. یه دونه هست...

 


نوشته شده توسط آی کیوها(ییها) ---> فاطمه

 

لينک
شنبه ٢٢ تیر ۱۳۸٧ - IQha