توهم اینجا...توهم آنجا...توهم همه جا!!   

سلام چه طوری؟

بروبچز عزیز از اونجایی که من تصمیم داشتم تولد اسدی رو بنویسم ولی شمبل زحمتش را کشید من یه قسمتش را دقیق تر میگم

شمبل اومد تو خونه ی ما و گفت بچه ها بیاین تولد اسدیه . پریا گفت نمیایم می خوایم بریم نماز ...... اما وقتی نگاه های متعجب من و لوبی رو دید خودش تنها رفت لوبی به من گفت بریم؟ و از اونجایی که من پایه ی همه چی هستم گفتم بریم به سمت درخت را افتادیم من از زیر میله هایی که برای کارسوق اولا نصب شده بود به حالت نمایشی رد می شدم ومسخره بازی در می اوردم البته مثلا داشتم حرکت اکرواتیک انجام می دادم و لوبی هم هر هر به من می خندیدفاطمه داشت دعوا می کرد که کجا بشینیم بعد از چند دقیقه که داشتیم می خلیدیم تصمیم گرفتیم بشینیم زیر درخت. شمبل رفت برو بچز 1/1 پارسال را پیج کنه (از اونجایی که امسال کار ننه پیجر کساده) غولومی با اون لهجه افغونی ضایش گفت بچه های 1/1 پارسال به حیاط مراجعه کنند( جاداره بگم این غولومی یه نابغه ی تمام عیاره(بابا به خدا قاضی دکترای پیجری داشت ولی این غولومی حتی سیکل هم نداره) بعد از چند دقیقه که همه جمع شدن تولد شروع شد

دس دس  تولد جوجس

Ooooooooooooooooooooooooo

به این جا که رسیدیم غیرت بچه ها گل کرد و همه منو زدن ولی من با پررویی تمام ادامه دادم

این جوجه ه تو کوچس منتظر صبونس

غلت دیگه نمی خونم بعد از این که من کتک مفصلی نوش جان کردم بچه ها اروم شدن

چند نفر از کنا رمون رد شدن و پرسیدن

- تولد کیه؟

- معلم زیست پارسالمون

- پس خودش کو ؟

- ایناهاش نمی بینی ؟

در واقع اونا نبایدم میدیدن چون اسدی ای که بین ساجده و لوبی نشسته بود اثار توهمات ما بود و اصلا وجود نداشت بعد از چند دقیقه به این نتیجه رسیدیم که باید عکس یادگاری بگیریم ساجده و لوبی دستشون را انداختن گردن هوا(در واقع همون اسدی خیالی) م هم برای هوا شاخ گذاشتم و چند تا عکس گرفتیم بعد از عکس گرفتن بنده یه سخنرانی کردم در مورد این که برو بچز عزیز یه قرص هم به اندازه ی کافی توهم زا هست و فاز میده لازم نیست 7تا7تا بندازید بالا ........

میرسیم به قسمت فوتیدن شمعها:

(خطاب به خانوم اسدی):بیا شمعا رو فوت کن تا 100 سال زنده باشی......... ااااااااااااااااا خوب بفوت دیگه بله بعد از اینکه ما کلی به اسدی خیالی فوت کن و اون فوت نکرد فهمیدیم که پرداخته ی توهمات ما قدرت فوتیدن نداره و تصمیم گرفتیم منتظر شیم تا یه باد شما رو خاموش کنه اما دریغ از یه نیمچه نسیم........ اخر سر همگی با هم شما رو فوتیدیم و بالاخره رسیدیم به کیک چون از اسدی خیالی هیچ کاری بر نمی اومد تصمیم گرفتیم چاقو را از هوا پرت کنیم تو کیک ........... اما کیک:

تارا داشت خودشو میکشت :تروخدا مثل ادم بخوریم از اونجایی که بچه ها دلشون برای تارا سوخت به با دست خوردن رضایت دادن من به افتخار تولد اسدی یه ذره کیک به صورت اسدی(هوا)مالیدم بعد از کیک یه ذره شعر خوندیم:

چنگ دل اهنگ دلکش میزند  ناله ی عشقستو آتش میزند

.......

نغمه را گه زیرو گه بم می کند خرمنی آتش فراهم می کنننننننننننننننننننننننننننند

هی می گم خانوم کجا ای خانوم کجا کجا ..........................................................

تعجب نکنید هر چی باشه ما از فرزندان DJقاضی هستیم

در اخر یه نفر کلی شکلات پرت کرد تو سرمون بعد از اینکه فهمیدیم نیم ساعت از زنگ گذشته دویدیم طرف کلاس

عجب معلم زیستی این خانوم ساره اسدی

 


[ جمعه ۰۸ اردیبهشت ۱۳۸۵ - 14:30 ] ---> در میهن بلاگ

توسط نی نی نوشته شده!!

 

فاطمه( آی کیوها )

 

لينک
سه‌شنبه ٢ خرداد ۱۳۸٥ - IQha