نمایشگاه با کمی فقط کمی تاخیر .....   

طبق معمول وقتی پامونو از در میذاریم تو هیچی نمیبینیم جز حیاط البته نه همون حیاط همیشگی با تور والیبال و بچه های ورزشکار و آب بازیهای مکرر نه انگار یه خبریه از تور والیبال خبری نیست کسی هم بسکت بازی نمیکنه و دم در هم به جای آقای رائی و عمو  سفی/صفی که هی بگن آب بازی نکنین اینکارو نکنین و اینا،یه میز گذاشتن با چنتا آدم جو زده که یه "تابلو"ی راهنما انداختن گردنشونو اونجا نشستن و 100 البته….....آقا آرش!!!!!.....هه هه….....خلاصه هرچی به طرف ساختمون اصلی بری تفاوتها محسوس تر میشن…..بالای پله ها چنتا شلوار ورزشی آویزون کردنو چنتا نقاشی بچه گانه که بالاش نوشتن(دیدار انجمن همراه از روستها)یا یه چیزی شبیهه همین کنار در ورودی هم یه میز گذاشتن که روش یه لب تابه و معلوم نیس اونجا چیکار میکنن و اما….....ساختمون اصلی….....از در بزرگه که وارد بشی روبرو و طرف چپت غرفه های ریاضی قرار دارن….......آیا 64=65؟(که بسیار جالب بود)….....ذهنتان را میخوانیم(که واقعاً زحمت کشیده بودن هه هه)و یه چادر که توش بساط فالگیری راه اندخته بودن که اصلا نمیفهمیدم چه ربطی به ریاضی داره اما به محض اینکه وارد چادر شدم فهمیدم ربطش چیه….....

 

_خب ببین من میتونم سایز کفشتو و روز و ماه تولدتو حدس بزنم

 

_.....!!!!!

 

_ببین این کاغذو بگیر سنتو با ماه تولدت جمع کن به علاوه  روز تولدت کن و در 5 ضرب کن بعد….....ببین اشتباه شد میشه از اول بکنی؟

 

_.....!!!!!

 

_خوب حالا سایز کفشتو در 6 ضرب کن بعدم با 582 جمع کن عددو به من بگو(ببخشید ما خودکار نداریم اما کاغذ خواستی هست)….....خب….....سایز پات 38

 

_ببخشید این گوی نقره ای برای چیه؟

 

_خب من به وسیله این اطلاعات به دست میارم دیگه

 

_.....!!!!!

 

سمت راست غرفه های زیست بود….....موش و خون و شکلات….....و داخل آزمایشگاه زیست هم مسلما گروه زیست….....تأثیر رنگها بر روی حافظه(خب میشه توضیح بدین؟.....آره ببین طی تحقیقاتی که ما کردیم به این نتیجه رسیدیم که رنگها در واقع تأثیر خاصی روی حافظه ندارن ببین به این صورت که….....)تست حاملگی…ـآخه آدم چی بگه؟چی بگه وقتی میبینه یه سری بچه راهنمایی میان تست حاملگی میدن.....).....تعیین گروه خونی….....تأثیر سیر بر پیاز مو و تبلیغ برای شامپوهای سیر خارجی و ایرانی.....

 

نیم طبقه اول غرفه دکور سازی بود که واقعاً زیبا و جالب ساخته بودنش اما متاسفانه بازدیدکننده ها خیلی خیلی کم بودند….....وسط نیم طبقه رو ماکت خلاقیت معماری که واقعاً با ظرافت درست شده بود گذاشته بودن.جلوی دفتر حاجی با دکور سازیها و نقاشیهای زیبای بچه ها پر شده بود،دیوار سمت راستی با کارهای حصیری و مجسمه مانند اولیها پر شده بود و دیوار چپی هم با پازلهای سومیها و یه کار واقعاً زیبا به سبک آبسترک که شمبلیله قول داده برام بخرتش….....واقعاً از این قسمت سیر نمیشدم اما خب باید طبقه های بالاتر رو هم میرفتم….....نیمی از طبقه دوم پر بود از کارهای شاگردای مهرداد که بعضیها واقعاً قشنگ بودن و نیم دیگرش  مربوط به پروژه های شیمی بود….....صابونهای کبد ماهی.....کرمهای ضد سوختگی(که جا داره بگم حساسیت میاوردن)….....و داخل آزمایشگاه هم ادامه پروژه ها راستشو بگم برخورد بچه های شیمی زیاد خوب نبود یعنی اکثراً کار رو جدی نمیگرفتن درست بر عکس بچه های ربات و زیست…..نیم طبقه بعدی هم مربوط به کار چوب بود که ماکت قبلی مدرسه همراه با خانم قاضی اضافه و بقیه کارا رو گذاشته بودن و واقعا کسی برای توضیح نبود پس خیلی سریع از این قسمت میگذریم….....و قسمت آخر نمایشگاه هم مربوط به کامپیوتر انواع سایتها که هیچکودومشون کامل نبودن و همه هم انتظار داشتن پروژشونو مرکز سمپاد قبول کنه و هزینشو بده البته در این بین یکی از برنامه های پاسکال و سایت عاشقان ریاضی هم نکته های جالبی داشتن….....

 

راستی….....نجوم و ربات…..در مورد رباتها که واقعاً جالب بود….....بچه ها با اینکه مجبور بودن از کلمه های قلنبه سلنبه استفاده کنن اما واضح صحبت میکردن طوری که برای منم قابل فهم بود(از این نکته که یکی از رباتها گیج شده بود و راهشو اشتباهی میرفت صرف نظر میکنیم)در مورد نجوم و پل ماکارون هم….....توصیف رو به بقیه موکول میکنم….....در پایان هم که حلقه ما بود و گروهی از دبیرستنیها که واقعاً با استقبال کمی مواجه شد….....نمیدونم چرا امسال بچه ها اینطوری میکنن جوری که انگار بزرگ شدن و اینکارا مال بچه دبستونیهاست….....

 

نمایشگاه ما غرفه ها و نکات خیلی جالبی داشت این درست اما بهتر نیست از بعضی قسمتهای و اقعا بدیهی چشم پوشی میکردن مثلاً...…..یا مثلاً برخورد مناسب رو به بچه ها یاد میدادن بابا یکی نیست بگه نباید بگی همونطور که میدونید سیر خواص دارویی زیادی داره….....اِ خب شاید یه بنده خدایی نمیدونه(با منظور مستقیم)….....

 

اگه بد بود یا هرچی دیگه اصلا تقصیر من نیس….....منو مجبور کردن اینو بنویسم در صورتی که مقامات میدونن که من مستند نمینویسم….....

 

در هر صورت این بود روز اول نمایشگاه.....



[ دوشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۵ - 19:18 ] ==>‌تو میهن بلاگ توسط لوبی آپ شده بود !!‌

 

لينک
جمعه ٥ خرداد ۱۳۸٥ - IQha