حلقه های زورکی ... ؟!   

یا هو ... !!

 

-برف!! ... داره برف میاد بچه ها!!

به سرعت سرمو به سمت پنجره بر می گردونم! آره برفه ... چه برف قشنگیم هست ... اولین باره که دونه های برف مثل دونه های برف میان پائین... درست مثل توی کتابا، ستاره ای شکل! ولی ... دیگه برفش به چه دردی می خوره وقتی اونقدر مسخره شدیم که حاضر نیستیم حتی زیرش حلقه بزنیم؟وقتی داره واسه خودش می باره ... و نه برای فرزانگانیایی که زیرش گل گلدون بخونن؟ 

مسخره ست ... نه ما مسخره ایم ... شدیم ... ولی چرا بچه ها؟  

چرا اینطوری شدیم؟ چرا دیگه مثل اونموقع ها انتظار یه قطره بارون رو نمی کشیم تا بهانه ی حلقه زدنامون بشه؟ چرا؟ یعنی اینقدر ...؟

ما که می گفتیم هیچوقت بزرگ نمی شیم، هیچوقت نمی ذاریم دبیرستانی شدن بزرگمون کنه و هیچوقت یادمون نمی ره یه زمانی زیر آسمون قشنگ مدرسه مون حلقه می زنیم چرا هنوز هیچی نشده داریم پا زیر قولمون می ذاریم؟

من دیگه خسته شدم ... خسته شدم از اینکه تا یه قطره بارون می بینم دو متر می پرم بالا و به محض اینکه رومو بر می گردونم طرفتون وا می رم ... از اینکه باید کل زنگ تفریح دنبال چند تا آدم (اوهوم دقیقا: آدمممممم) بگردم واسه 5 دقیقه حلقه زدن ...

نمی خوام دیگه هیچی بگم ... وقتی هیشکی نمی فهمه ... حالیش نمی شه ... درک نمی کنــــــــــــــــــــــه... اصلا دیوونه شدم ... از همه ی این آدمای لوس خودنما بدم میاد ... از همه چییییی بدم میاد اصلا ... دوست دارم بدم میاد ... نمی خوام.

 

 

پ.ن. فکر کنم تو این سده (صد سال) اخیر کوتاه ترین آپمه نه؟ چقدرم محترمانه ست ... خوب به خودتون بگیرینش که دیگه از این شاهکارا نصیبتون نمی شه.  ... رنگ فونتو دارين؟   

 

پ.ن.2. امروز دوباره دستگیره ی در کلاس 1/3 و بازم دوباره چهارشنبه و البته بازم دوباره سر کلاس صفائی سوژه شد ... راستی ببینم جریانِ قبلیه رو اینجا گذاشته بودیم یا تو "نشریه" مون؟

 

پ.ن.3. هم نداره ... برین خوش باشین با اون ... (نه همون بهتر که این یکی کوتاهه ...)

 

 

نوشته شده توسط آی کیوها(ییها) ---> فاطمه  

ويرايش شده توسط خودم!!

 

 

 

 

لينک
چهارشنبه ٩ اسفند ۱۳۸٥ - IQha