و باز هم: تافته های جدا بافته!؟   

و همچنان: یا هو ... !! 

اِ ... سلام!  احوال شما؟! ... خوبین دیگه، نه؟! ... با اینکه یه کمی دیره ولی چون اولین آپ سال 1386 ئه :عیدتون مبارک شد؟! یا مثل ما از صدقه ی سر تستای مبارک زهر مار؟! :دی!!

آره خب ما هم تکلیف داشتیم!! اگه ما سمپادیای تهران از نوع فرزانگانیش هستیم، تکلیف نوروزی داشتیم که البته چون یه کمی پربار بودن هنوز یه کمی (همون یه کمی خودمون!) ازشون باقی مونده. 

نمی خوام زیاد وارد این چیزا بشم چون حوصله شو ندارم. ولی اینو گفتم چون زور داره توی هر 10 تا وب سمپادی که میری طلبکارن از تهرانیا. بابا به خدا ما هم مثل بقیه ایم. آخه امکانات یه مدرسه چه ربطی به بچه هاش داره؟ ما چون تهرانیم لوس بار اومدیم؟ چون تهرانی ایم (نه اصلا تهرانی نه! تهران زندگی می کنیم) آدم نیستیم؟ غولیمو بقیه فرشته؟! ظالمیمو بقیه مظلوم!؟ ... داریم حق مسلم بقیه رو می خوریم؟! اه! دارم چرت و پرت می گم خب! ولی وقتی می خونم ناراحت می شم از این که فکر می کنن خودشون داره بهشون ظلم می شه و ما اینجا تو ناز و نعمت بزرگ می شیم. می دونین تا حالا چند بار جناب آقای دکتر اژه ای تشریف آوردن مدرسه مون؟ ما که تهرانیمو به اصطلاح کنار گوشمونن! سال اول که بودیم فقط یه بار به خاطر همایش حج نا تمام که چون از شهرستانای دیگه هم اومده بودن مجبورشدن بیان! 

چقدر واسه اردو این در اون در می زنیم؟ آخرشم توسط یکی از مسئولین محترم جواز صادر نمی شه: فیلمش مورد داره، گریه داره، به روحیات بچه ها صدمه می خوره(... !) و در کل 2 بار اردو رفتیم: میم مثل مادر + گیس بریده! اونوقت می گن تهرانیا رو هر روز می برن اردو!

(هر کی اینطور فکر می کنه بهتره مثل ما هر جا رفت نگه از کدوم مدرسه ست، خب؟! )

بابا به خدا من وبلاگهاتونو می شینم مو به مو می خونم (لینکدونیو نگاه کنین! مال همه رو) همه تون خاطراتتون مثل ماهاست. همه تون همینطوری این. من قشنگ احساس می کنم چی می گین چون خودمونم همونطوری ایم. اه!

مغزم خالی شده، گفتم که حوصله ندارم. به زور دارم آپ می کنم، بی هدف ...

ولی ... ولی خیلی مسخره ست دیگه! اگه دلیلتون اینه که سومای پارسالو بردن 4 روز تهرانو نمی دونم کجا و کجا و امسال ما رو نبردن پس تهرانیا خوش به حالشونه و دارن حق ما رو می خورن، فقط خودتونو مسخره کردین. خنده داره اصلا. من که شوکه شدم وقتی خوندم.

بگذریم ... به جای اینکه همه با هم متحد بشیم تا روزنامه هایی مثل همشهری و مقاله هایی مثل تافته های جدا بافته نیان پشت سرمون چرت و پرت بگن، خودمون افتادیم به جون هم! ... شدیم مثل گروههای هاگوارتز!! ما گریفیندوریما!  اول!!  (منم مینروا مک گونگالم!! :دی! –راستی! چقدر به مصدقی میاد مینروا بشه! بلا نسبت مینروا!! :دی!! – اهم!! ... من مینی مک گوگولی ام!! )

 

 

 

پ.ن. همینا دیگه! فقط اینکه: 7 فروردین قرار بود آپ کنیم که ... (الهام دو نقطه دی، نه؟! )؛ سيزدهم هم خواستیم مثل پارسال شه که نشد! (یادتون نرفته که؟! هک ... !! ) و حالا امروز شد! ... روز اول مدرسه اتفاق خاصی نیفتاد. امروز هم ... چرا فقط مصدقی که دید کتاب به حد نصاب نرسیده کنسلش کرد. کلا روز خوبی بود! ... این هفته هم تموم شد. یعنی بدبختی شروع شد.  

 

پ.ن.2. پنجشنبه ی این هفته فیلتر ... و یعنی یه هفته مدرسه، مدرسه نیست! ... از شنبه ش هم امتحانات میان ترم دوم! من نمی دونم این دیگه چه صیغه ایه. همه ی درسا هم می خوان بگیرن. اولیشم ریاضی! تا 8 اردیبهشت ادامه دارن و من تصمیم جدی گرفتم آن نشم (اینطوری نگاه نکنین خب! خیلی جدیه!! مگه نمی بینین جدیدا چقدر کم آن می شم؟ به روزی 2 ساعت هم نمی رسه ) که این بدین معناست که آی کیوها آپ نمی گردد!! (حالا نیست اگه بودیم پستا ۲۳ تا ۲۸ تا میومد روشون! )

 

 

 

پ.ن.3. خدافظ!

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط آی کیوها(ییها) ---> فاطمه 

 

 

 

 

لينک
پنجشنبه ۱٦ فروردین ۱۳۸٦ - IQha