درخت توت!! ... 1/1 ایها و شاید 3/2 ایها بخونن!   

یا هو ... !!

 

... نشستیم زیر درختی که حالا دیگه شاخه هاش گنده (!) شده ... اونقدر گنده که لیاقت برگای سبز و توتای شیرین و مشکیو داشته باشه! ... و برگهاش اونقدر پربار و زیاد که شاخه های قشنگش رو وادار کنه تا روی زمین کشیده بشن؛ و ما رو هم! ... وادار کنه به لذت بردن!

لذت بردن از (به قول کتایون) فضای سه نقطه ای که با دیدنش تک تک خاطرات سال اول جلوی چشمامون زنده بشه ... !! ... آلاچیق خانوادگی 1/1 ... !! ... یادتونه آیا؟! ... یا شما هم مثل من باید با دیدن اسم عکسی که از درخت گرفتیم و صدایی که سال اول ضبط کردیم یادتون بیاد؟! ... یادتونه اونموقعهایی که با اطمینان می گفتیم سال دیگه هم هست! ... سال دیگه هم همینجا جمع می شیم، نمی ذاریم هیچی 1/1 مونو جدا کنه ... و خبر نداشتیم که خودمون باعث از هم پاشیدنش می شیم.

همون موقع هایی که نمی دونستیم روزی می رسه که همدیگه رو از درخت بیرون می کنیم ... سر خلوت کردنش واسه آسایش خودمون با هم بحث می کنیم و ... داد می کشیم سر همون 1/1 ایها، 3/2 ایهایی که ازشون قول می گرفتیم و خواهش می کردیم اینجا رو فراموش نکنن ... !!

... نشسته بودیم زیرش... !! ... نشسته بودیم و حرص می خوردیم از اینکه شاخه های درختمونو واسه خوردن دو تا دونه توت می کشن ... می خوان بشکنن شاخه هاشو ... واسه شون مهم نیست!

می گیم برن! توت نخوردن مگه؟! ... حق ندارن فقط واسه توتاش نزدیکش بشن!! ... پس اونموقعی که راعی درختمونو کچل کرد کجا بودن!؟ ... اونموقعی که درختمون زورش نمی رسید دستاشو بلند کنه و واسه مون سایه درست کنه کجا بودن؟! ...

... ولی می گن مگه درخت شماست؟! ... و ما فکر می کنیم آره واسه ماست! سه ساله که واسه ماست! ... واسه کساییه که واسه خودشو خاطراتش می خوانش نه واسه ... !!

...

امتحان تاریخ دادیم ... ! ... پارسال بعد امتحان تاریخ رو هیچوقت یادم نمی ره! ... همه ی 3/2 ایها زیر درخت جمع شده بودن، رو اون حصیر قرمزه که سومای پارسال گهگاهی برش می داشتن. و ما هم در حال صفا (مصدق!! ) دادن به کتابای تاریخ!!  

حالا امسال شده بود! صبح زود زیر درخت نشسته بودیم و داشتیم ابراز محبت به مصدق و دکتر شریعتی می کردیم (مصدق+ی=مصدقییییی!!) و بحث در باره ی اون قسمت سخنرانی امام: "آقای شاه، جناب شاه! ... من به شما نصیحت می کنم! ... بدبخت! بیچاره!! ... عبرت از پدرت بگیر!! ... من نمی خواهم ... !!"

صبح بود، مردم فکر امتحانشون بودن، می ترسیدن دلدرد بگیرن از توت خوردن یا هر چی ... که زیاد نزدیک نشدن!!

ولی بعد امتحان درختمون بود که ملت (دوما+ بعضی سوما) از شاخه هاش می کشیدن بالا! ... و مایی که در حال حرص خوردن فکری طلایی به ذهنمون رسید!!

من در حال نوشتن  ... !!

------->>>>>>>  

 

نیاین جوجه ها ... !! :دی!! 

 

 

یا هو ... !!

(می باشد غلط می باشد) :دی!!

هر بیگانه ای که به درخت توت ما نزدیک شود، خر است!!

---> جوجه ها! نیاین!!

                                                                     "ما"

 

شرمنده ... !! ... چرا اونطوری نگا می کنین خب؟! ... شیطنت های دوران طفولیتست!

 

 

لغتنامه:

بیگانه در معنای عام: دوما و اولا

بیگانه در معنای خاص (که مورد توجه ما می باشد-غلط می باشد): آنکه درخت را برای توتهایش می خواهد!!  

جوجه: اشاره به دوما، جوجه های صفائی دارد!!

 

... دوما و سومامون حتی، نوشته رو کندن! ... پاره کردن ... و فرار! ... ولی امروز (امتحان املا داشتیم!) اولا میومدن می خوندن؛ با تعجب نگاه می کردن (و اون جمله ی می باشد غلط می باشد رو با صدای بلند زمزمه!) و می رفتن!! ... و تنها نتیجه ای که می شه گرفت اینه که اونا هنوز تغییر نکردن متاسفانه! :دی!!

 

 

پ.ن. یادتونه اون لوله کشی بهاران؟! :دی!! ... انگار اون کم بود، چون اوشون همچنان از درخت ما بالا می کشیدن و پایین بیا نبودن! ... واسه همین، اینو می ذاریم بلکه ضدحالش یه کمی اساسی تر بشه!! ... فرناز خانوم به این می گن شکار لحظه ها نه؟! مرسی!!

 تخلیه چاه بهاران!!

 

 

 

پ.ن.2. دوستای خوبم، یه بار برای همیشه می گم:

لطفا نظراتتون همونطوری باشه که انتظار دارین باهاتون برخورد بشه ... می دونم که می دونین نظراتتون کاملا نشون دهنده ی شخصیت شماست ... پس همونایی که می دونن لطف کنن خودشون مراقب شخصیتشون و صد البته کامنتاشون باشن تا لازم به حذف هیچ نظری نشه. (من هنوزم می گم: شما بازدیدکننده ی محترم وبلاگین! ... به هیشکی هم اجازه نمی دم به بازدیدکننده ی محترم وبلاگ ما توهین کنه! )

فکر هم می کنم جوری گفته باشم که برای همه (حتی اونایی که فشار فیلتر یا هر چیز دیگه درکشونو پایین آورده ) واضح، روشن و مشخص باشه. نه؟

یاد اونموقعها که آی کیوهامون ییها نداشت به خیر:

دیدگاه هر کس نشانه ی طرز تفکر اوست ... ما در برابر نظر دیگران مسئول نیستیم!!  (... جادوگران!)

 

پ.ن.3. گاهی چقدر لذتبخشه بعد چند سال زنده کردن خاطراتی که داشته از حافظه ت پاک می شده ... !!

 

نوشته شده توسط آی کیوها(ییها) ---> فاطمه

 

لينک
یکشنبه ٦ خرداد ۱۳۸٦ - IQha