فيلتر بود ؟!!   

به نام او

 

این دستای منه که داره می لرزه ؟! ... امروز 18 خرداده ... از صبح اینجائیم ... مدرسه ی راهنمایی زینب ... راستی پشت حیاطشون رو دیدین ؟! ... جاتون خالی ما صبح یه سر زدیم !! ... چقدر اینا آبخوری و دستشویی دارند !! ... 8 و نیم دیگه اونایی که باید می رفتن بوعلی رفتن ... دم مدرسه صف وایساده بودند کارتهاشون رو می دیدند و یکی یکی می فرستادند تو و فکر کنم دیگه اجازه ی بیرون اومدن نمی دادن ... دم درشون یه کاغذ بود : آزمون استعدادهای درخشان ، ساعت شروع : 8:45   ساعت پایان:10:30 ... پس 10 و نیم تموم می شد؟! ... پس کارتمون ؟! ... گفته بود شروع آزمون 9 صبح ... اگه یکی دیر برسه ؟... ای بابا همه از ساعت 8 اینجان ... یه خداحافظی و ... "موفق باشین!!" ... یوسف آباد یا همون خیابان سید جمال الدین اسدآبادی بر حسب معیارهای جامعه ، حد فاصل دو مدرسه ی زینب و بوعلی غوغای جمعیت بود ... یه سری اون ور یه سری این ور یه سری این وسطا ... البته بیشتر از بچه ها پدر مادرا بودند بچه ها که اکثرا تو مدرسه ها بودند ... دوباره مدرسه ی زینب ... ای بابا اینا وایسادند اینجا چیکار ؟! برن دو ساعت دیگه برگردند دیگه ، 4 ساعت طول میکشه از اون راهروی کوچیک رد شی ... به حیاط که می رسی خلوت تر شده ... یه خانومه داره با سوتش می گه پاشین برین بالا ... یکی میگه انگار داره گله ی گاوا رو هدایت می کنه ... یه بنده خدایی که گوشی بدست (بدست که هیچی دم گوش اونم در حال حرف زدن!! ) همین جوری داره می ره ... خانومه :خانومم امتحانه ها این چیه دستت ؟! ...(گوشیه دیگه ... خنگ !! ) ... وارد ساختمون ... اون یکی خانومه : بچه ها ماشین حساب ندارین ؟! ... آخه می دونی هرکی ماشین حساب آورده باشه الان میاد صادقانه تسلیمش می کنه به شما ، زکی بابا ... (هان؟!!) و از پله ها می ریم بالا ... راهرو ، کلاس ، نیمکت ... الهام بیا تو اینجائی ... ا ... این عکس منه !! وای ، پس ... الان یه سریا تو مدرسه ی ما اند ... یادتونه پارسال امتحان های ترم دوم یه روز رو میزا از این کارتا زده بودند ؟ ... م.د.ر.س.ه.ی.م.ا ... !! کیانا با ذوق و شوق می پره تو کلاس !! ... ا این چه شاده دو دقه قبل فیلتری !! : وایی ، فکر کن مراقبه من رو دیده میگه سلااااام چطوری خوبی ؟! بعد بغلم کرده من همین جوری :هان؟!! ... ا ...یادت نمیاد منو ؟! حافظه من بهتره ها ... بچه هامون رو آورده بودیم مدرسه تون راهنماشون بودی ، اینجام مدرسه ماس ... !! ...مراقبه اومد تو کلی شاد و اینا هی حرف زد بعد پاسخنامه ها رو پخش کرد .... "اینجانب......گواهی می دهم که این پاسخنامه متعلق به من ... متعلق به من ... می ... می ... می ... می باشد ... !! " جای یه خط خوردگی  و یه است با دوتا علامت تعجب توش خالی بود ، خالی موند ، تا آخرش ... بعدشم که اون مدادا و پاک کنا ... سازمان ملی پرورش استعداهای درخشان ... وااای ... سمپاد من ... نکنه ... ؟! نههه ...  تموم شد همه ی امیدواریایی که به هم میدادیم همه ی خداحافظیامون همه ی "موفق باشین ، تو هم همینطور " امون ... حالا دیگه جدی شد ... دفترچه سوالا رو میز و پای صندلیا ... قرآن پشت بلندگو ... چقدر صداش نا آشناس ... نمی دونم چرا اون لحظه این قدر یاد خانوم محبوبی بودم ... صداش ... قرآن قبل از امتحانا ... همیشه اون نمی خوند ولی ...نمی دونم ... من ... مدرسه ی خودمون رو می خوام ، خانوم محبوبی خودمون رو می خوام ، بلند گوی خودمون رو می خوااام ... "دانش آموزان عزیز یادآور می شویم که ... وقت امتحان 90 دقیقه ... 11 سوال اول مربوط به مشخصات شخصی ... اما پاسخ به آنها الزامی ... 79 سوال ... مربوط به علوم ... در پاسخنامه از ردیف ... علامت بزنید ... ریاضی ... " دفترچه های سوال را بردارید ... ساعت : 9 !! ... 11 سوال اول جواب داده شد ولی خیلی نامردن که اینم گذاشته بودن تو وقت امتحان ، همون پر کردن پاسخنامه کلی طول میکشه ... (حالا هی غر بزن ای بابا ، ای بابا ... ! ) ... ببخشید ؟! سوال 5 رو ؟! ما که فرزانگانییم چی بزنیم ؟! ... شاهد یا نوع دیگر !! ... سوال 7 ... "دانش آموزان عزیز ... در 11 سوال اول اگر بیشتر از یک پاسخ درست است همه را در پاسخنامه علامت بزنید ... اگر جواب صحیح وجود ندارد سوال مورد نظر را خالی بگذارید ... " (حال می کنم هی تحریف ایجاد میکنم مطمئنم یه مدل دیگه گفت ولی خب حفظ که نکردم بشر چه توقعاتی داری !! ) ... علوم ... اه چه مسخره ، علوم ... علوم نه ... زیست جدا ،شیمی جدا ، فیزیک جدا ... اینطوری باید می بود ... NH3 ... آمونیاک ... آمونیاک باز بود ؟! ... آخه ... آخه مطمئنی ؟! ... (ازاين قسمت به بعد جهت حفظ روحيه ی فيلتر دهندگان سالهای آتی حذف شد ... ببينین چه سومای مهربون و خوب و )... و ... پاسخنامه ها ، با ، لا ... علوم ؟! گند بزنن هرچی علومه ... اه ... و پاسخنامه ها بالا می روند ... میگیرتش ... تموم شد ... ت.م.و.م.ش.د .... ف.ی.ل.ت.ر.ت.م.و.م.ش.د .... فیلتر ... فیلتر تموم شدددددددددددددددددددد .... دیگه تموم شد ... بیرون از کلاس ... راهرو ... پله ها ... تموم شد ، فبلتر تموم شد ... شلوغه ... آدم ...آخه ... تموم شددددددددد ... هنوز ضربان قلب ... اعصاب سمپاتیک همچنان فعاله ... آدمای آشنا ... آخ جون آدمای آشنا ... میایم بیرون ... خانومه : فرمولای فیزیک ، بچه ها فرمولای فیزیک به دردتون میخوره ... فرمولای فیزیک 4 سال ... دبیرستان نسیم ، دبیرستان روشنگران ، دبیرستان نخبگان علامه طباطبایی ، دبیرستان ... واسه مدرسه تبلیغ می کنن ؟ ... مهم نیست می تونیم همشون رو بندازیم دور ... ما ... فرزانگان ... فیلتر ...تموم ... شد ...

 

 

 پ.ن: ... !!‌

 

پ.ن۲ : ما سهميه داريم ... ما کلی ... ما قبوليم بابا ... خدا کنه ... ۱۸۲ نفر ... (۱۸۳قشنگتر بود حيف که زهرا ستوده رفت !‌) قبوليم ...

تو کمک کن ... که نذاريم ... کسی از جمع دلامون ... جدا شه ... تنها بره ... خدايا ... دعا کنين ... قبول شيم ... هممون قبول شيما !!‌

 

 

 

نوشته شده توسط : الهام (شمبليله)

 

لينک
شنبه ۱٩ خرداد ۱۳۸٦ - IQha