اردوی مشهد - ۲۵ تا ۲۸ خرداد!!   

یا هو ... !!

سلام :دی!!

امسال تو اردوی مشهد زیاد اتفاق خاصی نیفتاد، پس گذاشتن عکساش کافیه:

 

- موقع رفتن تو قطار هی این آقاهای قطاره میومدن در کوپه، هی ما هول می شدیم، هر چی دم دستمون بود می انداختیم رو سرمون ... !!  و این هم يه بنده خدايی ، در همون حالت مذکور:

 

 

 

- (خودشون می گفتن:) هتل اندیشه!! ... همون زائر سرا، یا به قول ما یه چیزی خونه :دی!!

خب تمیز که بود ... خیلی! ولی اونقدر اولش سرمون منت گذاشتن فکر کردیم چی قراره باشه ... نصف نصف دفتر خانوم مصدقی هم نبود!! ... اولش که یه لیست گنده تهیه کرده بودن از وسایلایی که داده بودن، از تشت و شیرهای دستشویی گرفته تا مهر و دونه های تسبیحشون ... انگار ما می خواستیم شبونه دوش حموم یا تخت دو نفره شونو حمل کنیم با خودمون ببریم ... !!

اینم قسمتی از لابی اون هتل‌‌ ِ جای خالیشون ... کليک بفرمائيد!! 

 

 

 

- جریمه ی هتل رو از ساعت 4 تا 5:30 صبح رو سرمون گذاشتن اینه که از هتل بیرونمون کنن؟! ... به عنوان جریمه مجبورمون کردن همه ساعت 10 صبح اتاقا رو تخلیه کنیم بریم تو نمازخونه ی هتل!! بماند اینکه ما رو می خواستن روز آخر- شهادت حضرت فاطمه(س) نبرن حرم و دعوای بعدش و اعتراض بچه ها و ...

و اونجا بود که واسه ی اولین و آخرین بار در عمرم دلم برای صفایی سوخت!!

 

 

- و حرم امام هم که ... خیلییی زیاد صحنه ی قشنگیه!! ... موقع نماز مغرب و عشا، توی حیاط بودیم و همش نگاهمون به ماه بود و یه ستاره کنارش که انگار سیاره ی زهره بوده ... خیلی قشنگ بود ... !!

 

 

 

- و "می باشد"های بسیاری که خط نخورده ماندند ... و جای خالی جمله ی می باشد غلط می باشد در کنارشون!!  

و می باشد هایی که خط نخورده ماندند ... و می مانند!! :دی!! 

 

 

- "هر گونه اتراق در اطراف حرم مطهر ممنوع می باشد/است!!" (همچنان: کليک کنين!!)

عجب ... !! ... ممنوع می باشد ها!! یعنی است!! ... مردم سواد ندارن یا خودشونو می زنن به بی سوادی؟!

اتراق در اطراف حرم ... ممنوع!!

 

 

- توی رواق ها پر شاپرک و سنجاقک بود ... تا حالا ندیده بودم/دیم اینطوریشو!! ... من/ما هم می ترسم/سیم از این چیزا ... و اگه یه خورده مثل این بنده ی خدا زیاد روی می کردن، هیچ بعید نبود با جیغ نمازمونو بشکونیم:

 

 

 

- کبوتراشم که دیگه هیچی ... خیلی قشنگن ... مخصوصا اینکه پرواز کنن و بیان توی رواقا روی فرش بشینن!! ... مثل اینجا!!

و این هم صحن قدس و کبوتراشو ... کليک ...!!

 

 

 

- اولاش هی حوصله مون سر می رفت ... هی پریا می گفت بیاین دو مینو بازی کنیم... مام نمی دونستیم چیه هی می گفتیم اه ولمون کن بابا!!  ... تا اینکه روزی از روزها از سر بیکاری و فشار شدیدی که حوصله ی سر رفته مون بهمون اورد، گفتیم بیارش ببینیم چی هست این دو مینو ... !! ... و بعد علاقه ی شدید ما به دومینو همان و روزی 23 تا 28 دست بازی کردن همان!!

این صداشونم روی شیشه جذاب بود ... !! ... ما گفتیم بذار در مسئولان هتل آزاری ازش کمک بگیریم ... رفتیم نشستیم تو لابی هی ... !!

 

و اَشکالی که با دو مینو ساختیم... (و دوباره باز هم: کليک بفرمائيد لطفا!!) !!

 

 

- و چه زیبا قطاریست!  ... و چه ازدحامی ... کليک کنين همچنان!! ... (هان!؟ )

 

قطار ... !!

 

 

پ.ن. ای بابا، ای بابا/ عجب عجب!!/ می باشد آیا؟! 

پ.ن.2. نماز خواندن در جای غصبی باطل است!! ... یک احمق لطفا درک کند!!

پ.ن.3. (خانوم ها) خوشدوخت،  يوسفي، محبوبی، صفایی، صفری، خانوم بهرامی ... چه شود/شد این سفر!!

 

نوشته شده توسط آی کیوها(ییها) ---> فاطمه

 

 

لينک
چهارشنبه ۳٠ خرداد ۱۳۸٦ - IQha