و آه ... !!   

یا هو ... !!

  

 ... سلام ...  ... (خارج از رول:) یه نفس عمیق ... با شجاعت تمام خود را به بی خیالی زده (سووت سوووت سوووووووت) و می گوییم:

چند روز پیش کیانا می گفت برای ثبت نام دبیرستان دو شنبه و چهارشنبه (۲۹ و ۳۱ مرداد) فرصت داریم از راهنمائی فرمهایی به اسم توصیه نامه رو بگیریم و بعد روز شنبه - ۳ شهریور روز ثبت نام دبیرستان هستش!! ... البته احتمالا از یک شهریور مدرسه (مدرسه ی ما فعلا فقط راهنماییه!! )‌ هر روز باز باشه. کلاسهای تابستونی هم که این هفته آخرین جلسه شون بود و تعطیل شدن ...

و اینکه ... لیست کلاس بندی ها هم اعلام شده و ... و ... پرنا هم قبول شد!!‌ ... و الهام و سارا ؟!

. . .

یکی توی کامنتا گفته بود از آخرین روزهای راهنمائی بودنتون نمی خواین استفاده کنین و خاطراتتونو بنویسین؟! ... خاطرات با دبیرستانی شدن از یاد نمی رن. فرصت یاد آوریشونم با تغییر مقطع از دست نمی ره اما ... راس می گین این چند روز ... این یه ماهی که مونده رو فقط حق داریم راهنمایی باشیم. کاش هیچوقت تابستون امسال تموم نشه. واقعا آرزو می کنم اول مهر امسال رو نبینم.

و در مورد اینکه وبلاگمون چی می شه ؟!‌ "مدرسه ی راهنمائی فرزانگان تهران" ... ما تا آخر تابستان ۸۶ راهنمایی هستیم. خب؟! ... حداقل پشت کارتهای شناسایی سمپادمون که دقیقا این رو نوشته. پس لطف کنین اینقدر یادآوری نکنین از اول مهر امسال قراره چی بشه!! ... عکس ساختمون راهنمایی مون همیشه توی وبلاگ می مونه و بعد از تابستان عکس دبیرستان میاد زیرش. اونوقت کنارشم می نویسیم "دبیرستان فرزانگان تهران" ... خوب شد؟!  ()

. . .

۱/۱ ... وای خیلی کوچولو بودیم ... اشک من که به شخصه درومد  ... گوگولی بودیما!!‌ :دی ... الآن خیلی یه جوری شدیم  ... اونروز که زیر درخت داشتیم صداهامونو که ضبط کردیم گوش می کردیم من اصلا باورم نمی شد ما بودیم  ... و تنها صداست که می ماند ... و ما امروز صداهایی به یادگار گذاشتیم ... یادت میاید آیا؟!‌ ... آه (آه واقعی اینطوری:‌) ... !! ... شاید منم کم کم دارم به این نتیجه می رسم که حاضرم هر چی دارم بدم ولی دوباره از سال اول شروع شه  ... حاضرم حتی بعد از سه سال راهنمایی دیگه دبیرستان قبول نشم اما از اول شروع شه ... حداقل الآن می دونیم باید چه کار کنیم تا چیزایی که دوست داریم از دست نرن ... و همچنان آه ... !!

 

از وبلاگ یک نوجوان کودک ... !!

 

(عکس از وبلاگ یک نوجوان کودک ... وقتی که ۱/۱ بودیم ... این جلوئیه راحیل-پشتش الهام-کنارش عطیه با مقنعه ی مشکی- پشت الهام سارا و سبا-بالای سرشون پریا با پای شکسته-اینور من - روی پام زهرا و پشت سرم کیانا  !! ... اینقدر مسخره کردین عکسا رو سانسور می کنم که از خیرش گذشتم/گذشتیم !)

 

 

دو تا فاطمه ها-مریم-مهسا-راحیل-عاطفه-زهرا-کیانا-نیوشا-دو تا نیلوفرا-سبا-آیدا-الهام

 

 

 

 

 

پ.ن. اینجا وبلاگ مدرسه ست و من نمی خوام بی ربط بنویسم اما بچه ها گفتن از مسافرت بنویس ... خب خیلی خوب بود فقط گرم.  به خاطر ماه رجب هم اندازه ی تمتع شلوغ شده بود ... ما هم اول شعبان اونجا بودیم در خونه ی کعبه رو وا کردن!!‌ ... دیگه ... مدینه نزدیک به تصورم بود اما مکه ابدا ... اصلااااااااااااااااااا فکر نمی کردم اونطوری کوهستانی باشه یا خونه ی کعبه اونطوری ... !! واااای خیلییییی عجیب بود و دور از ذهن به طوری که چند دقیقه خشکم زده بود و همچنان: زین پس از هیچ چیز تصویر ذهنی نخواهم ساخت!‌

و دیگر اینکه مدینه روزای اول می ذاشتن موبایل ببریم و فقط دوربینارو می گرفتن. اما مکه بر عکس چیزی که مامانم می گفت (خیلییییی وحشیانه می گردن) اصلا به هیچی کار نداشتن!!  ما هم در کمال تعجب کیف می کردیم تا اینکه دو روز آخر شروع کردن اما خیلی کم می گشتن!! ولی تا می تونستم از داخل مسجد الحرام و خونه ی کعبه عکس گرفتم ... !! اهم! ... از دستشویی ها و پارکینگهایی که شماره ی ۷ بودن هم یه عالمه فیلم گرفتم و مامانم کاملا دو نقطه دی!!  (تمام چیزا ۷ بود و در کمال تعجب ۲۸ در کنارشون می درخشید!! ) ... یه عالمه چیزای باحال دیگه ای هم از جمله صحبت با چندین نفرو کتاب مسخره شونو غیره اتفاق افتاد که تو پی نوشت نمی گنجه!!

برای تمام کسایی هم که دوسشون داشتم و توی عمرم می شناختمشون یه دور محرم شدم و به جاشون هم صد بار (دروغ گفتم!!) طواف کردمو یه عالمه هم توی مسجدالحرام و مسجد النبی جاشون نماز خوندم!! اینم سوغاتی فکر کنم! ... نماز مسجدالنبی هر رکعت معادل ۱۰۰۰۰ و در مسجدالحرام معادل ۱۰۰۰۰۰ رکعت ... هر چقدر تقسیمش کنین امیدوارم کم نشه!! آخیش!!

 

پ.ن.۲. ترس از جان و البته مسخره شدن آی کیوها = آپ ... :دی ... منتظر یه روز خیلی خاص (به یاد کتایون!!)‌ در هفته ی آتی باشین!! ...

 

و ... نوشته شده ... توسط ... آی کیوها(ییها) ---> فاطمه  ()

 

لينک
چهارشنبه ۳۱ امرداد ۱۳۸٦ - IQha