و اما (کمی تا قسمتی) دبيرستان ... !!   

به نام او ... !!

سلام !!

يکشنبه / ۱۸ شهريور ۸۶

خب طبق روال همیشگی واسه سال اولی ها جشن شکوفه ها ... "مراسم معارفه" ...طبق برگه ای که روز ثبت نام دادن و ضمن اون سال اول ورود اولیاء محترم و دانش آموزان عزیز رو تبریک گفتن امروز از ساعت 8 تا سه و نیم  آزمون تعیین سطح زبان ، معارفه ی کلاسهای پژوهشی/المپیادها س !!

صبح می رسم مدرسه ، حیاط پر از انواع و اقسام عمله/کارگر هاس !! بعدترش بهنوش ( ... خب  leaderمون!! ... اصلا راهنمامون !! ) می گه به مناسبت ورود ما (دیگه ... !! ) دارن آب نما و گلخونه می سازن !!

یه کم که می گذره page  می کنن دانش آموزای سال اول (ای بابا ... چرخه ی روزگاره دیگه !!) به دبیرستان خوش اومدین ، بیاین آمفی تئاتر ... از در که وارد شدیم ... اَاَاَاَََاَ ... اینجا چه باحاله !! سنش واقعا سن بود !! با این پرده ها ... با یه عالمه صندلی جلوش ... یه جورایی شبیه سالن های تئاتر واقعی ، فقط صندلیاش یه کم فرق میکرد تقریبا یکی در میون میز داشت (مثه میزای صندلی تکیا ) یه کم که گذشت سرود ملی گذاشتن ... حالا بچه ها : پاشین ... پا شدیم خوندیم دست زدیم باز نشستیم (گزارش لحظه به لحظه!!) بعدش قرآن ...عفاف میاد یه عالمه سخنرانی و اینا می کنه از المپیاد حرف می زنه و می رسه به سپیده مهابادی که طلای جهانی المپیاد کامپیوتر گرفته ... می گفت غیر از اون فقط یه دختر روسی تونسته همچین مدالی کسب کنه ، همه دست و اینا ... البته کلا همش دست و اینا بود !! کنار سالن چندتا نشسته بودند که به نظر سوم یا پیش می اومدن که دونه دونه معرفی شون کرد به عنوان leader های 1/1 تا 7/1 ... بعدش جهت تست ما می پرسه : خب ، الان این leader کدوم کلاسه ؟ ... -2/1 !! –این چی؟  - 6/1 !! ... – خب خسته نباشین به ترتیب وایسادن دیگه!!

 5/1 ، 6/1 ، 7/1  می مونن آمفی تئاتر بقیه می رن ساختمون اولا واسه تعیین سطح زبان ... برگه ی سوالا و پاسخ نامه رو پخش می کنن ... 91 ای سوال تو 55 دقیقه ... خیلی زیاد بود ... –خانوما وقت تمومه ، و پاشدیم ، از این پوشه ها که توش تقویم اجرایی و اون یکی برگه هه (و خودکار صورتیه البته!!) بود برداشتیم و رفتیم بیرون ... معارفه ی المپیادها ... ما اول رفتیم کامپیوتر دوتا سومه فکر کنم این طرف توضیح می دادن راجع به استراتژی برد بازی های کامپیوتری (اسمش همچنان دهن پرکن !! ... ساده ش میشه یه چیزی تو این مایه ها که توی یه بازی یه راهی پیدا کنیم که حتما برنده شیم !! ) بعدم اون طرفش که من به طرز نصفه تعجبناکی هیچی هیچی یادم نیس ، بچه ها گفتن راجع به برنامه نویسی بوده !! رفتیم کتابخونه ... 22 هزار جلد کتاب ... اَاَاَاَ ... ایول !! –البته 3/1 این کتابا داستانیه ، بقیه ش کتاباییه که می تونین تو تحقیقاتون ازشون استفاده کنین ... قیافه ی درهم رو که می بینه می گه البته همین 3/1 هم همه ی نیازهای شما رو برطرف می کنه !! ... بعدشم خبر می ده از سالن مطالعه ای که دارن رو پشت بوم () درست می کنند !! خب فضا نداریم !! ولی اینجا آرشیو چلچراغ رو دارن ... اَاَاَاَ ... با سروش نوجوان و چند تا از روزنامه ها ... بعد از کتابخونه زیست ، دوتا از پیشی های پارسال (پیش دانشگاهی یعنی !! ) نشستن واسه توضیح ... کلاسا با صندلی تکی ... اَاَاَاَ ... –همه ی کلاسا این جورین ؟!  ... – آره ! سال اول البته ،از سال دوم نیمکته ... !  -پنجره ها ... چرا انقد کوچیکند ؟ ... – این روبه رو آموزش پرورشه ، یعنی شما تو کلاس آزادی عمل ندارین هرکاری دلتون خواس بکنین !!  باز کلاسای اون ور بهترند !! مجموعا 2 دیقه حرف می زنن بعد ... خب ... سوالی ندارین ؟! ... – هممم ... هممم ... چیزه ، هممم !! ...  بله بله ... خب ... !! دیگه از پیشنهاد بازیای مختلف می رسیم به "اسم بازی " اِ چیه ؟ اون که پای تخته س با جای خالی و اینا !! ... و خب "روچیستا " و "اژدمارنگ " و ... یه آقاهه در می زنه میاد تو با مدل موی این مدلی ... یعنی این مدلی که جلوش همچین رفته بالا ... یعنی ... بله بله همینمون کم مونده بحث کنیم راجع به اینکه مدل موی بنده خدا چه جوری بود ...  بی خیال بابا !!  "با عرض سلام و خسته نباشید ، ضمن خوش آمد برای ورود به دبیرستان ... " حالا این را بگیرید و تا آخرش بروید !! مباحثی چند در اهمیت زیست شناسی را مطرح کرده و به سمت تخته می روند که ... اهم اهم ... خب ...  توجهی نمی کند و همه ی اسم بازیهای ما را پاک می کند !! یه سری چیزا می نویسه بعدم فکر کنم  می ره بیرون ... ساندیس و شیرین عسل میارن واسه پذیرایی ... بعد از زیست می ریم نجوم ، و اونجام یه سومه یه چیزایی میگه و میگه مدالای این رشته تو چند سال اخیر کم شدن و چند سال پیش یه معلم بود که خیلی خوب کار میکرد و بچه ها تو المپیاد نتیجه ی خوبی کسب میکردن ولی الان معلم عوض شده و اینا ، خانوم عفاف گفتن که امیدوارن با ورود شما نتیجه های بهتری بگیریم ... سوالی ندارین ؟  - هممم ... ! بعد فیزیک ... دو تا آقاهه نشستن اولی که 4 ساعت حرف می زنه که فیزیک اله و بله و فلانه و بهمانه و خلاصه اینکه اصلا همه ی درسا یه طرف فیزیک یه طرف ... البته باید خیلی پشتکار داشته باشین چون حجم مطالب خیلی بالاس ، یعنی شما اگه حجم همه ی المپیادهای ریاضی و زیست و شیمی و کامپیوتر و اینا رو بذارین رو هم تازه با حجم مطالب فیزیک برابری می کنه ... سوالی ندارین ؟! ... –هممم !  بعدشم اون یکی پاشد یه چیزایی گفت راجع به اپتیک بود احتمالا ... همین جوری توضیح داد که خب از اونجایی که من چیزی دستگیرم نشد کلا ، بی خیالش !!  بعد شیمی ... یه آقاهه بود دوتا آزمایش انجام داد ، یکیش یه انفجار که یه ابر قهوه ای مایل به سفید ( !!) (شکل این ابر پنبه ای باحالا !! ) اومد کل سقف اون قسمت از آزمایشگاه رو پر کرد همه ذوق و اینا ... بعدم خب راجع به المپیاد شیمی حرف زد دیگه !! 12 و 10 دیقه شد و بالاخره زنگ ناهار و نماز ... که البته هنوز ریاضی مونده بود ... اول رفتیم سر میز هندسه که آقاهه اولش با یه حرف خیلی خیلی کلی خوب حرفاشو شروع کرد که ... " من هیچ وقت تو زندگیم کاربرد عربی ای رو که تو مدرسه درس میدن نفهمیدم ، چون با این چیزایی که یاد میدن کسی عربی نمی تونه حرف بزنه ، میگن زبان قرآنه ولی به این درد هم نمی خوره !! ولی راجع به هندسه ... " بعدم یه مسئله حل کرد و حرف زد و اینا ... میز بعدی جبر بود ... منم یه خورده وایسادم بعد دیگه اومدم پایین ... هنوز نیم ساعت تقریبا از زنگ ناهار و نماز مونده بود ... تموم که شد معارفه ی کلاسای انسانی شروع شد ... "مبانی هنر" ... رفتیم کارگاه هنر معلمشم خانوم علیشاهی بود و چندتا از دوما هم بودند واسه توضیح و اینا ... یه clip گذاشتند از کلاس پارسال ... که قسمت باحالش یه جایی بود که بچه ها همه با هم "یه روز یه آقا خرگوشه ... " رو تو دستگاه ماهور می خوندن !!

تازه گفتن سال اول نه ولی سال دوم طراحی صنعتی و ساخت سازه و از اینا داریم ... کلی باحال بود !!

 "تحلیل سیاسی " ... یه خانومه نشسته بود گفت استاد اصلی ش آقای شکوهی هستن که فعلا نیومده ، حالا من یه چیزایی راجع به خود آقای شکوهی میگم چون ممکنه دفعه ی اول که ببینیتشون یه جور دیگه راجع بهشون فکر کنین ... ایشون آقای خیلی باسوادین ؛ خیلی معلومات بالایی دارن ... و از این چیزا !! وسطای حرفش بود که آقای شکوهی از راه رسیدن ... از همون لحظه ی اول همه کلی خندیدن ، خیلی باحال بود !! ... خانومه چی فکر کرده بود که قبلش واسه ما از این چیزا گفت ؟! فکر کرد ما فکر میکنیم خل (از اون خل روانیا) اِ ؟ ... کلی اشتباه کرده بود خیلی باحال بود !! با اون لحنش و کلا همه چیش ... کلی خندیدیم  کلی بحث راجع به 17 شهریور و ... اصلا قابل توصیف نیس !! فقط هی میگم خیلی باحال بود ، خیلی باحال بود ، خیلی باحال بود !! کلاسشم ... کلی باحال بود !!

"روزنامه نگاری " ... با خانوم لطفیان ... که خب ... روزنامه نگاری دیگه !! ... کلا روزنامه نگاری کلی باحاله کلاسشم ... !!

"شعر و ادبیات " ... رفتیم تو خانومه گفت البته اسم کلاس رو اشتباه زدن ، اسم اصلی کلاس ادبیات عرفانیه ...  راجع به عرفان در ادبیات ، البته من معلم اصلی تون نیستم نمی دونم که ایشون چه روشی دارن ممکنه عرفان در شعرهای مولوی و حافظ رو موضوع قرار بدن ، ممکنه برن به سمت آثار نویسنده هایی مثل پائولوکوئیلو ... آخرش بالاخره leader مون میگه ببخشید ، اینا روشون نمی شه بپرسن میگن عرفان یعنی چی ؟! ... اولش از رو اسمش فکر میکردم یکی از گزینه هام واسه انتخابه ولی بعدش ... زیاد کلی باحال نبود ، فقط پائولوکوئیلوش یه کم جاذب بود !!

"اپوخه ی روزمرگی " ... پیامکی() بدستمان رسید که تنها محتوایش این بود "Epukhe… " ما هم هی این ور آن ورش کردیم هی سعی کردیم بخوانیم هی نشد ، آخرش گفتند اسم یکی از کلاسهاست!! اپوخه ؟! مثه اینکه گفتند یه اصطلاحی تو جامعه شناسیه ... بالاخره رفتیم سر کلاسش ، گفتن یکی از بچه های کلاس رو به عنوان A انتخاب کنین یکی رو به عنوان B  ، حالا جوری تو کلاس راه برین که کمترین فاصله رو با A تون و بیشترین فاصله رو با B تون داشته باشین ... حالا چند دیقه ی تمام همه تو کلاس دور هم می چرخیدیم  ... !! گفت حوادث روزمره ی زندگی رو شبیه سازی می کنیم  ... یه سری توضیحای دیگه م بود حالا ... کلی ، باحال بود !!

"E-Q (مهارت های هوش اجتماعی ) " می گفت تو این کلاس حق دارین خودتون باشین ، خارج از قید و بندهای جامعه ی بیرون ، قراره یه جو صمیمی داشته باشیم و دور هم بشینیم و حرف بزنیم ، و قراره هر جلسه ای که از کلاس می رین بیرون تغییر کرده باشین ... کلی باحال بود !!

"زیبایی شناسی فیلم و سینما " ... آخرین کلاسی بود که می رفتیم (البته واسه کلاس ما)، دیگه مخ همه نسبتا پکیده بود !! آقاهه قاطی بود و رسما دچار خودشیفتگی مزمن ... از اونا که میگن حتی یه پشه روهم نکشین چون تو روحیه تون تاثیر می ذاره ، -باورتون میشه من در تمام عمرم حتی یه پشه رو هم نکشتم ؟ و فرمودن که اگه سوسک ببینه برش میداره و میذارتش تو خیابون فوقش ، چون اونم حق زندگی داره ، مادر داره خواهر داره برادر داره ... خب منم گاهی از این فکرا میکنم ولی ... بازم میگم یارو یه جورایی خل بود !! ... وسطای کلاس يکی از بچه ها مياد تو ميره سمت عقب کلاس ، ديگه صندلی واسه نشستن نبود ، بچه ها هم اون پشت گفتن :زيبا ... !‌ يه صندلی رديف جلوی جلو کنار ديوار خالی بود ،‌آقاهه گفت : بيا بشين اينجا ... زيبا !!  گفت تو کلاس عکاسی و فيلمبرداری و اينا ياد ميگيريم ،‌ هر جلسه با هم يه فيلم می بينيم ، آخرشم ايشالا يه کاری با هم ارائه می ديم ... از اين چيزا !! ... ولی بازم کلاسش کلی باحال بود !!

حالا ، ۷ تا کلاس انسانی ... از ما خواستن از بين همه ی اينا فقط يکی رو انتخاب کنيم ، فقط يکی ... اون وقت شما بگين ... زور نداره هفته ای يه جلسه عربی بخونی ، بعد ۶ تا کلاس انسانی رو از دست بدی ؟!‌

دوشنبه ، ۱۹ شهريور ۸۶

صبح دوباره می رسم / البته این بار می رسیم  مدرسه !! ( تو اتوبوس یه ایستگاه بعد از من دوتا دیگه از بچه ها میان بالا . چند ایستگاه جلوتر یکی دیگه از بچه ها رو می بینم که می خواد سوار شه ولی از اونجایی که اتوبوس داره از فشار جمعیت می ترکه بی خیال می شه !! یه ذره جلوتر یکی از بچه ها با باباش داره پیاده می ره ، پیاده که می شیم یکی دیگه از بچه ها رو می بینیم و 4 نفری بقیه ی راه رو می ریم تا می رسیم مدرسه ... فکر می کنم چه خوب که مدرسه مون تو طرح ترافیکه و تو این قسمت از شهر !! خیلی از بچه ها با اتوبوس میان یا تاکسی ... کلی باحاله !! البته از اول مهر سرویسا که به خاطر بنزین و طرح ترافیک شهریه (یه چیز دیگه س ، غیر از شهریه ... ولی خب دیگه!!) شون واسه بعضی مناطق سر به فلک می کشه !! / چه پرانتز طولانی ای شد !!) امروز قراره که تعیین سطح کامپیوتر داشته باشیم ... و تمام شواهد و قرائن نشون می دن که ما اولین سالی هستیم که یه همچین امتحانی ازمون گرفته میشه ... ( اتفاقا اولای راهنمائی امسال هم همچنین !!) بعضیا میگن از QBasic  اِ ، بعضیام میگن : اِ ... QBasic ؟ اَاَاَاَ ... من که هیچی یادم نیس ... این دفعه هم 5/1 و 6/1 و 7/1 می رن آمفی تئاتر و بقیه ساختمون سال اولی ها !! ، باز یه سری برگه پخش می کنن ولی این بار بدون پاسخ نامه ... چند تا سوال اول تستی و بقیه تشریحی ... مودم چیه ؟ سیستم عامل چیه ؟ راستی یه چیزی ... ROM دقیقا چیه ؟!! تو دوتا از گزینه های این سوال بود ...یه چند تا سوال هم از Excel و اینا بود ...  یه ذره که از امتحان گذشت گفتند که قرار نیس Level بندی شین ، فقط واسه اینه که معلمای کامپیوتر سطحتون رو بدونن و اینا ... دیگه یواش یواش همه بلند شدند برگه هاشونو دادن و یه فرم که واسه کلاسای ورزش بود برداشتیم که توش 3 تا می باشد داشت ، کلی هم جدی گرفتن آخرش نوشته بودن امضای شما به منزله ی تعهد با اجرای مفاد فوق می باشد ... بگذریم !!(راستی یکشنبه سر تعیین سطح زبان خانوم طیبی هم بود که ...اَاَاَاَ یادش بخیر و اینا معلم زبان سال اولمون بود!! ) ... چند دقیقه بعد معارفه ی کلاسهای پژوهشی شروع میشه ... ریاضی ، خب توضیح خاصی نداره فقط اینکه ریاضی قاطی کامپیوتر بود و اینا ... بعد روبوتیک که بازم توضیح خاصی نداره فقط اینکه گفت مطالب پیچیده س و نیاز به پشتکار و علاقه داره و اینا ... زیست ، که یه بروشورایی می دن راجع به Ginkgo که خودش رو هم بالاش چسبوندند (یه نوع گیاهه !!) بعدم خب توضیحاتش ... تو حیاط دو کلمه حرف راجع به راهنمائی و دبیرستان پیش میاد که یکی از بچه ها به یکی دیگه می گه : تو واقعا فکر می کنی راهنمائی بهتره ؟... برو بابا !! دبیرستان حال و حول ... می گن اینجا دربون نداره !! (البته این مال یکشنبه بود !! دربون هم داره ما دوشنبه صبح دیدیمش !! ) شیمی که وااای ... خانوم فرهنگی (همون خانوم فرهنگی ، معلم انشای سال اولمون !!) مسئول کلاسای پژوهش بود ... که کل معارفه رو گیر داد به اینکه پاپ کورن چه جوری درست میشه ؟ ... یعنی ذرت چرا و چه جوری پف می کنه ؟ ... و گفت که کل کلاسا قراره با سوال کردن باشه ... یعنی شما سوال می کنین منم در جوابتون سوال می کنم ... و بله ، اینگونه است که ما کلهم بی خیال کلاس شیمی می شویم !! ( راستی خود خانوم فرهنگی گفت اینجا دیگه مسئله گچ پرت کردن و اینا نیس آخه سال اول سر کلاس انشا کسی حرف زیادی می زد یه گچ پرت می شد بهش !! و بچه ها گفتن بشر پرت می کنید آیا ؟ - بله ، اینجا چیزای خطرناک تری هست ... !!) البته خود خانوم فرهنگی کلا آدم خوبیست اصلا می باشد از همین خانوم فرهنگی شروع شد ... !! از شیمی که میایم بیرون قرار بر پذیرائیه ... دوتا خانومه وایسادن که یکیشون کارتن شیرین عسل و یکیشون کارتن ساندیس دستشه و یکی از این دو کلی خل می با ... اهم ، است !! دوتا ساندیس بر می دارم و دوتا شیرین عسل (بابا من که انقد نمی خورم یکیشو واسه یکی دیگه ورداشتم !!) دارم می رم اون طرف که دستمو می گیره و می گه هرکی باید واسه خودش برداره و یکی از هرکدوم رو از دستم می کشه !! بله ... عجب-عجب !! راهی آزمایشگاه فیزیک شدیم و آقاهه یه چیزایی گفت خب ... 3 تا پروژه از بچه های سالهای پیش رو واسمون گفت تا ملتفت سادگی پروژه ها و اهمیت ایده دادن بشیم ... بعدم به قول خودش قسمت noise دارش که تو نی فوت کرد و از این صداها در آورد و مرحله به مرحله نی رو برید و کوتاه کرد و صداهای متفاوت و اینا ... بعدم یه نی / لوله ی آیس پک ورداشت که گفت حیفم میاد ببرمش !! (نتیجه اینکه نی آیس پک در اینجا حکم شیپور را داشت تقریبا ... ) از فیزیک هم میایم بیرون و نجوم ... یه خانوم دانشجویه کلی خنده رو ( ) توضیح می ده و دوتا از بچه های دوم هم اونجان و عکس می گیرن و اینا ... گویا تلسکوپی که ما آنجا دیدیم کلی باحال است و جریاناتی دارد از این قبیل که چندین سال پیش سازمان دو چیز را می خواسته  به فرزانگان و علامه حلی بدهد ، یک تلسکوپ ، و یک پیکان !! که علامه حلیای ... اهم ... یه چیزی ...() پیکان را برمیدارند و تلسکوپ می رسه به فرزانگان و گویا علامه حلیا الان مثه ... اهم ... یه چیزی ...() پشیمانند !! بعد از نجوم هم آخرین کلاس یعنی کامپیوتر ... که باز خب توضیح می ده و اینا !! بعد از تموم شدن توضیحاتم می گن که فرمها رو پرکنین ... کلاس انسانی کدوم ؟ پژوهش کدوم؟ و المپیاد (اگه می خواین ) کدوم ؟ که بالاخره می نویسیم و میایم بیرون ... بچه ها تو پیلوت نشستن دارن فرم پر میکنن ... بعد page می کنن که واسه اختتامیه برین آمفی تئاتر ... و ... روی سن یه ارگ بود که یکی از بچه ها می شینه پشتش و خب آهنگ می زنه !! از این طرف بچه ها روی سن استعدادهای نهفته شون رو ابراز می کنن !! و بعدش دیگه پرده رو می کشن و هر دفعه که پرده باز میشه این طرف همه پقی می زنن زیر خنده ... دیگه خیلی قابل توصیف نیس !! تا اینکه یهو همه از سن می پرند پایین و ... بله !! یکی از مسئولین مدرسه از در اون طرف سن اومده بیرون و البته مسئولین حق ندارن این جور استعدادهای نهفته رو تماشا کنن ... چند دیقه که میگذره page می کنن :دانش آموزایی که توی آمفی تئاترند ... (مکث) ... لطفا هرچه سریع تر آمفی تئاتر رو ترک کنن !! ... چند دیقه بعد اون یکی اختتامیه شروع می شه این دفعه همه میان (دفعه ی قبل خیلی تعداد کمتر بود خب !! ) ... روجا شروع می کنه دنیای من و ... آه ای راهنمایی !! وسط دنیای من سرود ملی می ذارن پامیشیم می خونیم دست می زنیم می شینیم ... و بعد هم قرآن ... خانومه میاد و ... اول اینکه یادتون باشه این مسعوده !! یه سخنرانی می کنه راجع به هدبند ( خب ... هدبند !! ... و این هدبندها کلی ضایعن ... و تو این دو روز فقط 5 ، 6 نفر زده بودند !! ) میگه اجباریه و همه باید بزنن البته اگه حجابتون کامل باشه می تونین نزنین ولی به شرطی که این انواع و اقسام مدل موها رو ازتون نبینیم ... معاون پایه مون هم که سورپریزه ... بعد نقوی میاد و میگه شما آخرین پایه ای هستین که من تو راهنمائی باهاشون بودم (سال اول که بودیم معاون آموزشی بود !! ) و از این حرفا ... و بعد ... بله رسیدیم به قسمت غرور آمیز ماجرا ... clip اِ ... وای کلیپه ... کلیپه ... محشر بود !! و سرشار از حس غرور فرزانگانی ... مخصوصا با اون آهنگ ... از Google Earth  شروع شد ... کره ی زمین ، ایران ، تهران و ... فرزانگان !! ... بعد سر در مدرسه ، نمای مدرسه ، معلما و مسئولین ، المپیادیهای با مدالها و حلقه های گل توی گردنشون ، صحنه های تئاتر ها ، آقای اژه ای ، المپیاد ورزشی سمپاد ، مناسبت های مختلف ، کلاسها ، بچه ها ، صحنه هایی از ما تو همین دیروز ، حلقه حلقه حلقه ... و در آخر آرم سمپاد ... و ... اینه فرزانگان !! ... بچه ها شروع می کنن : ما همه ف ،ر،ز،الف و نون ،ه ، فرزانه هستیم ... بعد روجا شروع می کنه : دنیای من آنجاست ... بعدم پامیشیم و شعر "اردو "و با "بادبادکها" می ریم بیرون ... و بیرون هم حلقه ... چی می گفت ؟ ... اولین حلقه ی دبیرستان ... آره ... یار دبستانی ، در نفس سازی ، گل گلدون ، دیوار سنگی ... و بعد ... خدافظ !! ... تمام !!

 

نوشته شده توسط : الهام (شمبليله )

 

 

لينک
دوشنبه ۱٩ شهریور ۱۳۸٦ - IQha