پنجمین 14 اردیبهشت ِ ما !

یا هو ... !!

با اینکه توی پست 14 اردیبهشت نوشته بودم ویرایش خواهد شد، اما خیلی گذشته دیگه. یه نگاه که به پست های قبلی میندازم میبینم به هیچکودوم از قولام در مورد اینجا عمل نکردم!

14 اردیبهشت.. به احتمال زیاد دوشنبه بود چون زنگ عربی و آمار احتمالات یادم میاد..

(اه من ناتوانم توی نوشتن.. کاش میتونستم مثل قبل 3 ساعت برای یه پست وقت بذاارم...)

- این دوشنبه همون دوشنبه ای نبود که صبش نشسته بودیم ترکیبیات کپ میزدیم ؟ زنگ عربی هم واحد، اثنان، اثنینَ .. ثلاثُ اربعُ خمس .. :))

به هر حال به شدت اینا از 14 ام میاد جلو چشَم..

. .

آهاان ! زنگ آخر رو گرفته بودن و کسی سر کلاس نمی رفت. زنگ نماز، فارغ التحصیلا دو طرف حیاط رو عکس زده بودن. سمت پیلوت عکسای کارگاه ها بود که داده بودم به جولایی، یا شایدم یوسفی.. یه سریاشم کارگاههای سالای پیش.. که با کاااااااااااااموااا؟؟؟ (وایسا ببینم؟؟؟ نکنه جدی جدی کاموا بود؟؟) آویزونشون کرده بودن. سمت کارگاه هنرم یه سری عکس دیگه بود که یادم نمیاد از چی، چند تا هم ورقه که روشون یه تیکه از سرود ملی انتظار + روز سمپادمون مبارک نوشته شده بود.

3 تا برنامه قرار بود اجرا بشه!
رشته ی تجربی آمفی تئاتر، ریاضی فیزیک پیلوت، و انسانی و هنر هم آزمایشگاه مکانیک
ما اولش رفتیم پیلوت، که اونجا صندلی گذاشته بودن و دقیییییقا مثل روز سمینارا شده بود و من احساس کلاافگی می کردم نیشخند یه ذره که گذشت فارغ التحصیلای چندین سال پیش اومدن و دور یه میز نشستن، که از بینشون هدی عاطف یکتا و فاطمه اژه ای و خانوم رستم زاده یادمه ! گلشن و یکی دیگه از فارغ التحصیل جدیدا هم مجری بودن!!
صحبتاشون خیلی خوب بود و خانوم نقوی و بحرینی و .. هم گوش میدادن.
بعد ما پا شدیم رفتیم سر علوم انسانی، اونجا خیلی javvesh دوس داشتنی تر بود به نظرم نیشخند کلا همیشه هنر و ادبیات واسه من یکی که اینطوری بوده. اونجا خانوم منتظری و مریم مصطفوی و دو نفر دیگه بودن که اسماشون یادم نمیاد ولی دوسشون داشتم نیشخند
خانوم اژه ای و کرمی هم مجری بودن ولی کلا" فرق داشت با پایین!!
اینجا یه ذره گیج شدم چون میگفتن ادبیات واسه دانشگاه خوب نیست و این ادبیاتی که شما توی ذهنتونه با کلاسای حافظ شناسی و ... بیرون دانشگاه بهش میرسین.
اگر میخواین محقق بشین سراغ ادبیات دانشگاه برین وگرنه واسه شما خوب نیس (اینا برداشتای من !!) بعد از طرفی یه سری چیزا هم راجع به هنر گفتن. من دیگه داشتم قاطی می کردم که تموم شد !
(البته جلسه ی آخر کلاس خانوم علیشاهی کاامل ذهنم منظم شد)
خلااصه.. :دی
میخواستم آمفیم برم ببینم که دیگه زنگ خورد و رفتیم پایین..
وسط حیاط چند تا میز کنار هم گذاشته بودن و روش کیک سمپاد و گل...
بعدم دورش حلقه زدیم که عاااااااااااااااااااااااااااااااالی بوووووود. همونطوری که حلقه های دبیرستان باید باشه و بچه ها توی حیاط جا نشن..
خیلی خیلی خیلیییییییییییییییییییییییییییییی... فوق العاده بود و چیزی که فکر نمی کنم تکرار شه. من یه عکس از چندسال پیش دیده بودم که یه کیک سمپاد و به مناسبت 14 اردیبهشت بود. اما تو این دو سه سال اخیر خبری نبود مژه
بعدم زنگ خانه به صدا در آمد و کیک های دااغ (زیر آفتاب دااغ) و ... گل گل گل نیشخند


 

پ.ن. آمفیم مث اینکه باحال بوده :دی.. یه خانومه که مامان یکی از اولا و فارغ التحصیل سمپاد بوده صحبت کرده !!
قبلش تو معرفی کسایی که قرار بود صحبت کنن خونده بودیم که یکی دو تاشون 2 تا بچه ی پزشک دارن و درنتیجه همینطوری مونده بودیم چطوری میشه فارغ التحصیل سمپااااد ؟؟
لازم به ذکر است من تا به امروز توجیه نشدم


پ.ن.2. و این بود 14 اردیبهشت!!
که البته با این حرف زدنم اصلا توقع ندارم کسی متوجه قضیه شده باشه مژه
اصن چیه خب دارم خاطرات سال دوممونو مینویسم نیشخند
فلسفه ی کامنتا هم خیلی وقته چیز دیگه ای شده ! تنها پل ارتباطی هستند و بس ! .. قرار نیس اظهار نظر برای نوشته ها باشن، چون توقعی ندارم که پست های طولانی که دردی از کسی دوا نمی کنه خونده بشه.

 

پ.ن.3. فرداش سالگرد ضایع شدن صفایی :پی..
لیلا کور خانوم مصدقی، آخرین صف صبحگاه راهنمایی و حلقه !

 

 

نوشته شده توسط آی کیوها (ییها) ---> فاطمه

 

/ 39 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
جهش

تو که خوب نوشتی چرا میگی ناتوان؟[تایید]

titi

سلام ما هم یهز مانی دانش اموز بودیم. یه وبلاگ( شیطنت های یک دبیرستان دختروونه+ چند دانشجو) به یاد اون دوره باز کردیم. خوشحال میشیم سر بزنین

linguist

سلام با تبادل لینک موافقی؟ وبت خیلی قشنگه

پارازیت

بابا تو دیگه کی هستی 14 اردیبهشتو تازه تعریف میکنی![قهقهه] خیلی باحالی![چشمک] منم سمپادیم[نیشخند]

یاس کبود (M3hRcl4D)

سلام آی کیو هاییها! خوبین؟ وبلاگ قشنگی دارین یه سرم به وبلاگ سمپادی ما بزنین خوشحال میشم! پس فعلا تا بعدا[گل]

فاطمه

هی [نیشخند] 3 تیره [نیشخند] منو باش که فک می کردم تیرمون آرشیو نداره [پلک] امیدوار شدم اصن [پلک]

سوزن ته گرد

لاک پشت دوستم(الب ارسلان) فوت کرده، خوشحال میشم اگه برای تسکین خاطرش به بلاگ ما هم سری بزنین. به قولی: به روزیم!![گل]

پویا

سلام خوبین IQهایی ها ؟ چه خبرا؟ چه کارا میکنین؟ اومدم بگم که بلاخره از بند کنکور رها شدم و اگه خدا بخواد می خوام دوباره بنویسم. خوشحال میشم بهم سر بزنین[چشمک] پ.ن:چقدر من این شکلکای پرشین بلاگو دوس دارم!!!

منیره

سلام!!! فاطمه خانوم گومبولی!!!! چطوری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ شناختیم؟؟؟!!!منیره ام دیگه!!! همون بو یا باکتری سابق!!!!!! خوشحال می شم به ما 6 نفر سر بزنی!!!!!! خدافظی!!!! دو نخطه دی!