جلسه ی 2 و 3 ی کارگاه

به نام او ...

 

شنبه بعدِ امتحان دینی دوباره رفتیم آمفی تئاتر . موضوعِ اصلی بحث chart اِ اصلی کارگاه بود که ملیکا یه نمونه شو کشیده بود و همه دیدیمش . بخشی از اول جلسه صرف بحث بهاران با ملیکا شد که راجع به این بود که بخش مالی زیر مجموعه ی چی باشه . { قسمت خالی شده از حافظه ی من ، یادم نیس } بعدم قرار شد کسایی که می خوان کاندید شن (واسه هر چیزی) بمونن و هرکدوم اسماشون رو بدن به کسی که قرار بود اسمای کاندیدای یه چیز خاص رو جمع کنه و بقیه یه 10 دیقه ای بیرون باشن و بعد برگردن که رای گیری شه که خب اسما جمع شد ولی رای گیری نه .

یه سری از بچه ها رو سن وایساده بودن بحث میکردن سرِ chart . یه سریام که علاقه ای به فعالیت نداشتن و بیشتر دوس داشتن بشینن تو حیاط ٰ یا جایی واسه خودشون بین بقیه نمی دیدن هم تو حیاط بودن . و چن تا از بچه های علمی پایه تو کارگاه هنر سر جنبه ی علمی کارگاه و اهمیتش بحث میکردن . بعدِ چند دیقه ما نشسته بودیم لبه ی سن و یه بحثی بود گمونم سر chart . که بعد بچه های اون طرف اومدن گفتن شمام بیاین اون ور خب جداجدا بحث نکنیم .

گردی نشستیم رو سن و هی زیادتر شدیم تا اینکه کل دور سن رو پر کردیم و چند تا از بچه ها هم همون نزدیکیا وایساده یا نشسته بودن (آخه دیگه جا نبود) این دفعه ملیکا تو حاشیه نشسته بود و بهاران بحث رو رهبری میکرد (حالا یه چیزی تو همین مایه ها ) . چیزایی گفته شد راجع به اینکه چه شکلی رای گیری شه . یه سریا اول گفته بودن واسه هر بخش یکی بیشتر از تعدادی که لازمه انتخاب شه و هرکی رای بیشتری داشت بشه رئیس اون بخش . یا اینکه اونایی که انتخاب شدن خودشون از بین خودشون رای گیری کنن یکی رو بکنن رئیس . نظر مخالف این بود که خب مثلا هرکی واسه تدارکات کاندید میشه فکرِ یه مسئولیته یا تو یه چیزی استعداد داره ، اون وقت اومدیم و اون بیشترین رای رو اورد و شد مدیر ، خب نمیشه که . پیشنهاد داده شد که هرکی می خواد کاندید شه جلوی اسمش بنویسه دقیقا واسه چی . که بعضیا گفتن خب این قدر مرزبندی شده هم که نیس مسئولیتا . لعیا بحث جدیدی رو پیش کشید و گفت خب ببینین ، شما الان دارین راجع به مسئولای اجرایی و تدارکات و اینا بحث می کنین ، در صورتی که اینا بعضیاشون اصلا اون قدرمهم نیستن که قبل از تابستون روشون بحث شه . الان بخش علمی کارگاه خیلی مهم تره . مثلا ما بچه های خیلی قوی ای تو ریاضی داریم که الان هیچ کدومشون نمی خوان پروژه ی ریاضی وردارن ، یعنی به احتمال زیاد ما اصلا پروژه ی ریاضی نخواهیم داشت . یا اینکه تو کارگاه simulation خیلی بیشتر به چشم میاد  ، در حالی که الان همه ی بچه هایی که هستن می رن پروژه ی کامپیوتر برمی دارن . خب ما باید ببینیم چرا این طوریه ، بعضی از معلما خوب نیستن ، بریم صحبت کنیم معلم پیدا کنیم . سعی کنیم امکانات فراهم کنیم . ( من یه چیزی تو پرانتز بگم : الان یه سری از بچه ها حتی دقیقا نمی دونن پژوهشِ تابستونشون رو چی وردارن . از طرف دیگه شما ببینین چند تا از بچه ها می خوان پژوهششون رو عوض کنن . این یعنی مشکل تو بعضی از کلاسای پژوهش . کلا هم همتون واقفین که بخش علمی خیلی مهمه تو کارگاه در کنار مدیریت کارگاه ) که با مخالفت رو به رو شد . مثلا ماهور گفت علمی یه بخشِ خیلی عظیمیه ، الان وقتمون کمه . دیگه نزدیکای 10 و نیم و زنگ بود . یه ذره حرفا تو هم تو هم شد ؛ بهاران گفت بچه ها این خودکارو می بینین ؟ این دستِ هرکی بود لطفا فقط همون حرف بزنه ، بعد خودکار رو دست به دست کنین .

 

جلسه ی سوم :

بعد از امتحانای ریاضی و فیزیک ، دوشنبه 13 ام بعدِ امتحان زبان جلسه ی سوم بود . چون آمفی تئاتر پر بود رفتیم تو پیلوت . نمی دونستم تو پیلوت چه جوری قراره جلسه برگزار شه . اولش که هر سری از بچه ها رو یه میزی نشسته بودن یا یه جایی از پیلوت وایساده بودن و کلا هیچی شبیه جلسه ی کارگاه علوم نبود . بعد بیضی ای نشستیم وسط پیلوت رو زمین (بعدا مدل تغییر کرد ! ‌نیشخند). پگاه ( دوم ای ) گفت واسه رسمی تر کردن جلسه بگین همه بشینن رو زمین ( بعضیا رو میزا نشسته بودن ) .

مدتی علاف بودیم ، بعد میکروفون اوردن و 3 تا کار مفید انجام شد . مسئول گذر ( صبا ) ، فرزگاه ( فاطمه / هوویم نیشخند) و در آمدزایی (اکیپ مهتا اینا ) انتخاب شد . بعدِ امتحان زیست هم دوباره جلسه . ای باابااا .

 

 

 

 

الهام (شمبلیله)

 

 

 

/ 17 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پویا

سلام فاطمه خوبی؟؟؟ میگم من بیلمیرم این قضیه کارگاه و chart و این غرب زدگی ها چیه ؟ ؟ ؟ از الان واسه نمایشگاه بعدیه؟ ؟ ؟ . . .راستی من تابستون اگه خدا بخواد< گوش شیطون کر بیشتر میام نت[عینک] دوباره مثه قدیما[چشمک]

بنده خدا

چیزه...!راستی من وبلاگم رو حذف کردم!چرند بود!شاید و فقط شاید جهالت کنم و یکی دیگه بزنم!می تونید از توی لینکدونیتون برش دارید.[نیشخند]

فاطمه

[قهقهه] وای خانوم اژه ای ! [نیشخند] لعیا؟؟ [تعجب] تو چیکااااااااااااااااااااار کردی؟؟؟؟ [تعجب] آرشیو تابستون پارسال؟؟؟؟؟؟؟ [تعجب][گریه] لعیا؟؟؟؟؟؟ [گریه][گریه] هنوز زیست شروع نکردم [زبان][نیشخند][نیشخند]

بنده خدا

بنده به تحول از بنیاد معتقدم![نیشخند]اگه وبلاگه می بود که نمی شد!بعلاوه هیچ وقت درست و حسابی نشد بگم چی می خوام بگم!همه ش چرت و پرت در میومد!

بنده خدا

راستی خانوم اژه ای با این اوصاف ای کاش ما در راهنمایی بیشتر از محضرتون استفاده می بردیم!حیف شد!

فاطمه

امروز 18 خرداد بود من یادم رفتا ! [نیشخند] پارسال اولین مرحله امتحان تیزهوشانو دادیم [نیشخند] چه همه چپ چپ نگام کردن خب [ناراحت][نیشخند] لعیا آخه کار بدی کردی دیگه. یه وب دیگه می زدی ! اونو می ذاشتی خب [ناراحت] من دوسش داشتم [نیشخند] هه ! زیستم فقط یه فصلش مونده!! [نیشخند]

مژده

سلاممممممممممم چند سال بود من اینجا نظر نداده بودم؟ فک کنم از همون وقتی که تو کامنتا با خوشحالی میچتیدیم! به هرحال خیلی خوبه که سرپاییم، هم شما هم ما! و ایکیوها کماکان خیلی مفیده. راجع به جلسه ی امروزم با اجازه من اعلام میکنم به دلیل بازی والیبال و عدم وجود بچه ها کنسل شد! ( قابل توجه 3-0 بردیم هر چند دیگه به درد نمیخوره و فقط معروف معروف معروف معروف مع...) یا علی مددی

ملیکا

جالبه که شده وب اختصاصی کارگاه!!در ضمن 5شنبه رای گیری نهاییه انشا الله!![نیشخند]

چقدر جالبه که هرسال سر هر کارگاهی از قبل تابستون میشینیم برنامه میریزیم کللللی!!و بعد همش تعطیل میشه تا شبای کارگاه![نیشخند]

موزی

مجوز آماده است اسکن هم شده بعدا می فرستم . در ضمن آپم . کلاس سیاست و ... [نیشخند] [نیشخند] [نیشخند]