به یادش ... ۲۸ آذرماه ۱۳۸۴

یا هو ... !!

... 28 آذر ...

اولین چیزی که با شنیدنش یادم اومد، 28 اسفند بود ! (خب رو 28 ...!) و طبق معمول نیشم باز شد. بی خبر از همه جا !

شب کامپیوترو روشن کردم ... بعد از حدود یک ماه و نیم یاد آی کیوها افتادم ... هر چند وقت یه بار یه نگاهی بهش می انداختم ...

اِ ... نظراتشم که 28 تا شده ... بازم نیشم ...! ... یه دفعه احساس کردم چقدر دلم تنگ شده ... باید همه ش رو Save کنم. اول از همه همین 28 تا نظرش ... صفحه ی اول ... آهان...

نظرا که باز شد ...

نه! یعنی واقعا؟ ... ! چقدر آی کیوها دوست داشتنی بود (؟) ... ولی حالا چی ...؟ حالا هم ...؟!!

یاد اون روزا افتادم ... یاد تمام چیزایی که به خاطر آی کیوها از دست دادیم ... یاد اون روزی که الهام اومد گفت فاطمه باز تو پسوردو بی خبر عوض کردی؟ ... یاد وقتی که هر چی بهش می گفتم بابا به خدا من نکردم باور نمی کرد ... یاد جنجالای بعدش ... و ...

ولی تو این وبلاگی که جلو رویم بود احساس غریبی می کردم ... این وبلاگ مال من نیست ... ما هیچ وقت این خرس بی ریختو نذاشته بودیم ... ما ... من ... آی کیوهاااااا می خوااااام.

آرشیوش ... شهریور ماه ... 5شهریور ... و اولین یادداشت. اول یه لبخند تلخ و بعد اشکایی که بدون اجازه میومدن... آخه چرا ما؟ چرا آی کیوهای ما؟؟

آرشیو آذر ... با همون قالب قشنگ(؟؟ :دی!!) خودمون! ... و آخرین مطلب تافته های جدا بافته که الهام آپ کرده بود ... یادش به خیر ... چه چیزایی که اونجا به همشهری نگفتیم ... چه دعواهایی که نکردیم... . ولی بعدش ... مطلب بالاییش ...

یه نگاه به تاریخش انداختم ... 28 آذر 84 ...؟!! ... امرررررروووووووووووووزززززز:

 

 

دوشنبه، 28 آذر، 1384

 

این وبلاگ مال من شد


اظهار نظرای باحال دوستان ( بایگانی شده )

 
 
چقدر ساده بودیم اونموقع ... آخه اون چه پسوردی بود؟
البته حالا دیگه غصه خوردن هیچ فایده ای نداره ... ولی وقتی فکر می کنم می بینم ، اگه دستم(دستمون) به اون برسه مطمئنا سالم نخواهم گذاشتش ... از هک بدم میاد ... از هکرایی که فقط واسه تفریح اینکارو می کنن بدم میاد ... اینترنت!
 

پ.ن. چی بگم خب؟ ... ما آی کیوها بودیم ... یعنی همینطوری نبودیم که! 5 شهریور پارسال شدیم... بعد آخرای آذر ماه بود که هک شدیم(البته هک نبود... با اون پسورد ضایعی که ما گذاشته بودیم، دختر دائی شش ماهه ی منم می تونست هکمون کنه :دی!!) ... بعد دوباره اوایل بهمن ماه بود که یه آی کیوهاییها زدیم ... فلسفه اش اینه  ... آی کیوهاییها ؛ یعنی: آی کیوها ایها!!

پ.ن.۲.  این فونتش الآن مشکیه چون ... نا سلامتی عزاداریم

پ.ن.۳.ایندفعه هک نشدیم ... تا کور شود هر آنکه نتواند دید ... و در ضمن: به کسی هیچ ربطی نداره ... !

 

 

همینطوری:

توسط آی کیوها(ییها) ---> فاطمه

 

 

/ 8 نظر / 5 بازدید
الهام

وای که چقدر از اون آدم بدم میاد ... اه ... عقده ای ... مسخره ... چه کاری کرد ... ما هم چه کارایی کردیم ... وااااااااااااااای ... این چند روزه چرا این قدر غرقیم تو گذشته ها ؟ ... کاش می شد دوباره از سال اول شروع می کردیم

فاطمه

نه تور خدا ... من دیگه نمی تونم یه بار دیگه ببینم آی کیوها هک می شه ... دوباره کیانا ... ! ... دیگه بسسسسسه ... الهام می دونم دیگه هیچی اون نمی شه (آره نمی شه؟!!!) ... خب نمی شه! ولی آخه اینطوری ... اه ... خداااا! دارم دیوونه می شم. اززززززززززززززششششششش متتتتتتتتنننننننننفففرررممممم... مزخرفففف اگه ببینمش...اگه ببینمش ... همین الآنشم نمی تونم خودمو کنترل کنم ... اونموقع فک نکنم سالم بمونههههههههه.

نگين

اين همه هکر ! خب از يکيشون کمک ميگرفتين ولی منم حالم از هرچی آدم عوضی که واسه خوشگذرونی و مردم آزاری هک ميکنه به هم می خوره ... می شناسم ...

الهام

آره ولی خب نگین ما اون موقع هیچی نمی فهمیدیم به جز اینکه آی کیوها هک شد ... ولی ... می خوام بگم الان دیگه بی خیال همه چی هان ؟! ... واسه خودمم سخته ولی ... جون مادرتون همین سال سوم رو بچسبین تموم که شد یهویی واسه هر سه سال غصه بخوریم و گریه کنیم خب ؟! ... ولی سخته ... نمی دونم ... !!‌ همه می گن نباید وابسته بشی ... خب لابد نباید دیگه ...

فاطمه

مگه می شه وابسته نشد؟ من چرا دیوونه ام؟ چرا خلم؟ (یه چیزی می گم نزنینا: هر وقت می گم خل یاد الهام می افتم!!) ... بچه ها من فکر کنم واسه اولین بار ببرنم بیمارستان ... مطمئنم روزی که داریم از مدرسه می ریم حالم بد می شه... همین الآنش وقتی فقط فکر می کنم ...!

.......

وب رو به گند کشيدين...!! آخه اينم شد قالب