شب قدر

به نام او ...

 

اذون که گفتن تو نمازخونه مهر و تسبیح و دعاهای ماه رمضون چینده شده بود . بعد از نماز جماعت سفره ها همون جا پهن شد و افطار کردیم . بعدِ مدتی که بدون برنامه ی خاصی تو حیاط و این ور اون ور گذشت ، برگشتیم و دعای مجیر خوندیم و بعد خانوم علوی راجع به تیکه ی آخرش که ذکر یونسیه بود توضیح داد [ قومِ حضرت یونس و اینکه تو 40 سال فقط 2 نفر ایمان اوردن و جریان حضرت یونس در شکم نهنگ و اینکه آخرش وقتی فهمیده که نباید قومش رو ترک می کرده ، تقصیر رو خودش گردن گرفته و گله نکرده که این همه سال ، از بین این همه نفر ، تنها 2 نفر و وای از این قوم احمق ! : سبحانک ، انی کنت من الظالمین ... ]

قرار شد جوشن کبیر بخونیم ولی گفتن خانومِ برزگر میخوان بیان صحبت کنن در باب منزلت ماه مبارک [ ماهِ رجب ماهِ خدا ، شعبان ماهِ پیامبر و رمضان ماهِ مردم اِ . ابوذر وقتی از پیامبر شنیده این ماه خوابش عبادته و نفس کشیدنش راحته و ... گفته چقد فضیلت... . پیامبر گفته آره ولی خوب بیرون اومدن از این ماه و استفاده کردن ازش خیلی سخته . اینه که مردم وقتی این ماه تموم میشه ناراحتن . بعد گفت شب قدر این قدر با فضیلته که حتی بااستغفار تلفش نکنین – هرچند استغفار خوبه- ]

جوشن کبیر رو زیر نور شمع و light اِ گوشی خوندیم و بعد کم کم پاشدیم که بریم مسجد امام صادق (میدون فلسطین) .

ساعت یه ربع به 1 بود . یه سریا تو خیابون سرپرست فوتبال بازی می کردن . رسیدیم مسجد . داشتن جوشن کبیر می خوندن و تا بیرون هم نرده گذاشته بودن و نشسته بودن و یه سریا هم تو خودِ میدون نشسته بودن . وایسادیم تو خیابون ، یه کم (بیشتر از یه کم البته ) که گذشت کم کم نشستیم همون جا و بقیه هم همین قصد رو داشتن که خانوم جولایی همه رو جمع کرد [بداخلاق] . دعا که تموم شد از راه پله ها رفتیم طبقه ی سوم . مسجد خیلی بزرگ بود . کف اش فرش نداشت و سنگ بود . مردم اکثرا روی تیکه های کارتن یا سجاده نشسته بودن . هر چن تا در میون هم می پرسیدن شما از چه مدرسه ای اومدین؟ مدرسه تون شبانه روزیه ؟ 

همین که جاگیر شدیم (‌ نیشخند!) آقای پشت بلندگو اعلامِ وقتِ استراحت کرد و بعدِ استراحت شروع کرد به سخنرانی ... و ما ...   بچه ها یه سری گوشی به دست ... یه سری به صورتِ زنجیری سرشونو گذاشته بودن رو پای بغلدستی و چن تا عکس در این حالت گرفتن . آقاهه هی حرفاشو می پیچوند و توضیح میداد و باز می رسید سر نقطه ی اول . راجع به اینکه بسم ا... رو که میگین حتما باید به نیت همون سوره ای باشه که می خونین (شاید فقط تو نماز ) و اینا .

خانومه جلوی ما برگشت . گفت اگه شما گوش نمیدین ما می خوایم گوش بدیم . یکی از بچه ها گفت صداش که خیلی بلنده ... . گفت باشه بازم صدای وزوز ِ‌ شما میاد [ الگوی ادب تو شب احیا هم پیدا کردیم ! ] از اون طرف :

- تو داری گوش میدی ؟

- نه بابا . چرت و پرت میگه [ با صدای بلند ]

خانوم ِ بغلدستی : میدونین این کیه ؟

- نه . کیه ؟

- شاگرد آقای حسن زاده ی آملی [ همونی که طی الارض می کرده ]

ما داریم ادا درمیاریم ؟ نکنه تکبر می کنیم و خودمون رو بالاتر از این بقیه ی مردم می دونیم ؟ شایدم ساده تر از ایناس و ما یه سری بچه دبیرستانی ایم که چون با هم اومدیم این مدلی ایم و اگه با خانواده می اومدیم مثل بقیه بودیم ... (ولی هنوزم به گمونِ بسیارم [این یعنی 100 درصد اصن ! ] در اون صورتم حوصله ی این جور سخنرانیا رو نداشتیم )

ولی آخه این جماعت بدون اینکه بدونن تو این قرآن چی نوشته و بدون اینکه معنی شو خونده باشن [و معذرت میخوام اگه کسی هم هست که خونده باشه و من اشتباه قضاوت میکنم ]، می ذارنش رو سرشون . و جالبه ... یه جایی خوندم که این قرآن بر سر گذاشتن یه جور تعهد اِ راجع به اجرای قرآن . و البته شاید هیچ وقت هیچ کس بهشون نگفته که آقا معنی شم بخون .

برگشتیم مدرسه و بعدِ یه مدت سحری خوردیم و بعدم نماز صبح و بعدم خواب تا ساعت یه ربع به 9 و بعدم خونه .

( اگه زودتر آپ میکردم اینجا معنیِ سوره ی قدر می بود ولی خب ...  )

 

 

نوشته شده توسط : الهام (شمبلیله)

 

 

/ 22 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مبهم

سلام آقا وقتی آپ می کنید خوب به ما هم بگید[ناراحت]. -------------------------------------------------------- هالیوود در سمپاد!! آپ کردم. منتظرتونم!!!

یاس سفید...

سلام! خوبی!؟ ایول خوشم اومد. وب باحالی داری[چشمک] به مای سمپادی هم یه سر بزن. خوشحال میشیم[چشمک][عینک] منتظرمـــــــــــــــــــــــــا! [گل][خداحافظ]

keshikchi

سلام خدمت تیزهوش پایتخت نشین.من هم مثل توام اما از یه شهر دیگه.از تو میخوام به وبلاگ ما یه سرکی بزنی و حتما در نظر سنجی ما شرکت کنی.[لبخند][لبخند]

فاطمه

وای نه.. نه نه نه [گریه]

HKZ

سلام یه سر هم به قمها بزنین آپ شد( بعد از مدتها ی مدید) نظرم یاتون نره تا بعد یا علی[خداحافظ]

زهرا

سلام. چه طورید؟ تولد وبلاگتونم مبارک![گل] من پیشی شدم وقت ندارم شماها چرا سر نمی زنید؟

مهدی

به نام خدا با عرض سلام خدمت شما ویژگی بارز احادیث شیعه: یکی از ویژگی های قران بیان راز های خلقت میباشد که امروزه بشر با پیشرفت علوم مختلف به انها دسترسی پیدا کرده است. به مانند: بیان قضیه چرخش زمین به دور خورشید که در قران مطرح شده است. این ویژگی در احادیث وروایاتی که شیعه ادعا می کند، از پیامبر (ص) و امامان معصوم علیهم السلام به ما رسیده است، نیز وجود دارد.به طوری که با وجود پیشرفت های علوم مختلفی همچون پزشکی نه تنها هنوز حتی یکی از احکام شرعی ما مورد انتقاد قرار نگرفته است بلکه هر چه علم بیشتر پیشرفت می کند ماهیت حقیقی این فرامین ودستورات بیش از پیش برای بشر اشکار می شود. اگر روایات ما بر حرام یا مکروه و واجب یا مستحب بودن فعلی تاکید دارند، اینها همه دلیل عقلانی دارد و همانطور که گفته شد تا به حال علوم روز دنیا به فلسفه و ماهیت حقیقی بسیاری از این احکام پی برده اند. یاحق

یاسمین

سلام! چه خبر! چرا هی غیب می شی..؟ ظاهر می شی!؟ یه سری بیا!

یاسمین

شناختمت:دی!!! قبول دارم! به آدماشه!.. به شخصه اندفعه واسه افطاری رفته بودیم حس داشتم نسبت بهش اما مال من نبود دیگه..! در نظر بگیر من کلی خاطره بد از راهنمایی دارم.. همه سالهاش یه جوری بود.. خیلی بد!... مخصوصا که همش نگران کلاس بندی بودیم.. به دوم راهنماییم گند زدن با اون کلاس بندیشون!.. بدترین سال زندگیم بود.. نمی دونم!.. امسال شانس آوردم! کلاس خوب.. بچه های باحالمون.. اون حالی که ته کلاس می کنیم!(ببین واقعا سال به سال کمتر می شه ساکت بود..!) معلمامونم خوبن.. اصلا خوبتره امسال! خلاصه کلی بار گفتم بازم می گم.. راهنمایی اونقدری خوب نبود که.. خب دیگه فاطمه جان دست هرچی مامان بزرگ بود به قول تو از پشت بستم! بعد دیگه همین! تو چرا بی حوصله ای حالا؟!..:دی! .. می دونم!.. قدرشو می گم! همون الان حسرت کارای نکردمو تو راهنمایی می خورم.. باز بیا!

حمیدرضا

سلام وب با حالی به این وب هم سریع بزن عزیزم دوست دارم به امید دیدار[عینک]