شب یلدا ! عاشورا ! سمپاد ! امتحان حسابان ! کارگاه هنری ! !

یا هو .. !!

از شب یلدا شروع می کنم ! البته قبلش لازمه که بگم سلام نیشخند

شب یلدا که هر سال دست اولاست و همونطور که از آرشیو مشخصه در طی حداقل دو سال گذشته هر چیزی به اسم آبروی شب یلدا بوده توسط فرزانگان تهران برده شده :-"

اما امسال از همون اول اول سال شروع کرده بودن روی شب یلدا کار کردن ! (البته من نمی دونم وقتی خانوم جولایی نبود که اونقدی که پارسال حرص خوردو به اولای امسال یادآوری کنه ، چه چیز دیگه ای باعث شده یلدارو جدی تر بگیرن !)

خلاصه که شنبه صب اعلامیه هایی روی بردهای کلاس ها زده شد که جشن یلدا سه شنبه برگزار می شه !
زنگ بعدش البته جشن یلدا تبدیل به شب یلدا شده بود برای محرم ! اما سؤالی که وجود داشت این بود که اگه قراره مث همیشه چارشنبه برگزار نشه ، چرا همون دوشنبه نه مژه

به هر حال که ما سه شنبه موندیم مدرسه ، ساعت ۳ رفتیم آمفی و منتظر شدیم !

اول اینکه مجری برنامه واقعا خوب بود نیشخند نمایش و بقیه برنامه هاشونم خوب بود چون روش وقت گذاشته بودن ، البته در مورد تئاتر باید گفت که انگار هیچ پایه ای استعداد این دومامونو در این زمینه نداره !

مارو که نگو :)) تئاتر شب یلدامون اونی بود که افسون ضحاک بود و مرضیه و .. :)) درسا و سها هم داشتن از دو طرف سن آروم آروم دیالوگارو می رسوندن و فقط می شه گف با هم بخندیم نیشخند یکی دیگه م اون ۱۳ آبانمون بود که به قول ستاره وقتی ساعت ۱۰ صبح دیالوگاتو بذارن جلوت بگن دو ساعت دیگه می ری اون بالا بیش از اونی که شد نمی شه انتظار داشت !

دوما توی شب یلداشون نمایششون عالی بود (آرش ، تنها قسمت آبرومندانه ی شب یلدای پارسال :دی) و ۱۳ آبانشون !

حالا تا ببینیم اولارو مژه

قرار هم بود دکتر الهامی بیاد یه ساعت و نیمی صحبت کنه که نیومد و جاش شیدا ح اومد فال گرفت و در نتیجه چارو ربع تموم شد و اومدیم بیرون و بعد حلقه

(یادم رفت بگم که من عاشق اون جان مریمشون بودم !)

انارو فال و آجیل و هندونه هم دادن !

 

 

و فرداش برنامه ی عاشورا :دی

اینکه زنگا کوتاه شده بود تا ساعت ۱۲ و نیم کلاسا تموم بشه بماند که معلما هم دیگه سعی می کردن به رو خودشون نیارن و تحمل کنن این اوضاع به قول خودشون افتضاح مدرسه رو

اولش مث هر سال که جمع می شیم و اینا ! بعد زیارت عاشورا و بعدم قیمه ی نذری مدرسه !

(به این می گن ایجاز نیشخند)

 

 

من نفهمیدم دقیقا کی آقای اعتمادی تشریف بردن ! اینو چارشنبه که مراسم عاشورا بود فهمیدم و البته مشخصه که بسیار خوش حالم که ..

اینو هیچ وخ فراموش نباید کرد که ایشون در طی دوران ۷ ، ۸ ماهه ی مدیریتشون ، چنان تغییراتی توی سمپاد دادن که آموزش پرورش هر چی تو این ۲۲ سال تلاش کرده بود نتونست !

من هیچ وقت لطف ایشونو فراموش نمی کنم که با تمام قدرت سمپاد رو به نابودی کشوندن !

واقعا نمی دونم چطور قراره بخشیده بشن روزی !

به هر حال ..

من خیلی وقته که دلم می خواد بریم زودتر از اینجا ، و فقط بریم ..

 

 

 

در امتحانات ترم گیر کردیم همونطور که مستحضرید نیشخند

دیروز هم امتحان حسابانی دادیم تاریخی نیشخند

فکر می کنم اگه ۱۰ نشم نه می شم  (و دیگران به همین ترتیب)

سر جلسه: یه ربع وقت دارین !

نیکتا: وای خوبه فقط یه صفحه م مونده !! (توضیح: امتحان دو صفحه ای ست)

.

.

مراقب: دو دیقه وقت دارین

ما: یه دیقه ؟

مراقب: نه دو دیقه !

 : !!!! ، می گم !!

بعد امتحان از کلاس میام بیرون و اصلا هواسم نیست کی تجربیه کی نه ، می بینم که سحر اینا دارن غصه می خورن واسه سؤال آخرشون که غلطه !! بعد سعی می کنم به خودم مسلط باشم نیشخند که یادم میاد تجربی ن !

آقای هاشمی و ایردموسی هم که اومدن تو حیاط و بچه ها و .. بعد که می خواستن برن بچه ها پشت سرشون شروع کردن که « سؤال سخت یه دونه ، دو دونه ، نه که ۱۲ دونه » :))

که البته امروز آقای هاشمی بچه هاشونو جمع کردن و خیلی عصبانی بودن از اینکه خانوم اکبری گفتن "۱۵۰ نفر" از اولیا تماس گرفتن که آقای هاشمی مونده بود شما کلا ۱۲۰ نفر هستین ؟

بعدم گفته که هر کی نمی تونه اینارو جواب بده جاش اینجا نیست و کلا شاید ۳ نمره ش ابتکاری بود و وقتی پشت سر آدم موقعی که داره می ره بیرون هو می کشین تعجب و ..

ای خدا شوخی شوخی یه چیزی نشه یه وختی ؟ :دی

انگار که این دو ماه دی و بهمن نحس شده باشه واسه پایه ی ما .. اونطوریه

خرافاتی می شه دیگه آدم خب !

 

 

و بذار از کارگاه هنری نگم که شاید جاش اینجا هم نباشه ! که کمتر از چهل روز مونده بش :|

 

 

نوشته شده توسط آی کیوها(ییها) ---> فاطمه !

 

/ 27 نظر / 45 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پگاه و زهرا

سلام من و زهرا و جمعی از دوستان یه وب جدید ساختیم لینک کن و بگو تا لینک شی

عاطفه

آ .... انگار اینجا هنوز خوبی هایی هم داره .... ! خانم کاویانی .... چقدر دوره ها ....

عاطفه

یه خوابگاهه مثل خوابگاه سربازی .... با چند تا دخترکوچولوی اول راهنمایی .... خانوم کاویانی داره شعر شمالی یادشون میده .... من همه شو حفظم هنوز : .... نتانی فرار اکنی اگه تورو گیرم نتانی مرا بگیری مگه من بمیرم گیر و گیرم نتانی گیفتم اگه بگیرم نتانی .... دل و قرار دهم -نتانی! دل و فرار دهم -نتانی! تی سنگ دلار نمچی گر مکنم تی دوری تو با تو عزیـــــــــــز ســــــــر نکنم .... بعد عین فیلما ازونجا انگار پرتم می کنن الان که پای کامپیوترم .... می بینم 6 سال گذشته و ما سال دیگه باید کنکور بدیم ....

خدادوست

دوباره سلام.ممنون که اومدین.با همون اسم galaxy لینکم کنین ممنون میشم.

زهرا

با چند نفر از بچه های پارسال یه وب زدیم با اسم "1/3 ایای پارسال" لینک کنید بعدش بیاید یه نظری چیزی بدید

hidden nodeti

سلام!لینکیدمت اگه خواستی بلینکم!تا بعد![قلب]

موزی

کم محبت شدی فاطمه خانم . شما خسته نشدین از این کارگاهِ هنر و حسابان و عاشورا و سمپاد ؟ واللا به همین زمین مقدس من که خسته شدم

hidden nodeti

سلللام!سومیم.مرسی که لینکیدیمون!

پریسا

سلام!!! چه خبر از دبیرستانمون؟؟!![هورا]

Dr.Rose

سلام به تو سمپادی گل[لبخند] آپم...خوشحال میشم سر بزنی[گل]