همایش حج ناتمام

زمزمه ی اومدنش بین بچه ها پیچیده بود ... یعنی شایعه بود ؟ ... یا حقیقت ؟ ... واقعا قرار بود بیاد ؟ ... ... دکتر اژه ای ، ریاست محترم سازمان !

زنگ ها کوتاه شده بود ... کوتاه ٍ کوتاه !! شاید در حدود 45 دقیقه !! کاش همیشه همین جوری بود !!

ساعت یه ربع به 1 همه ی بچه ها توی حیاط نشسته بودند ( یعنی کف زمین پهن نشده بودند ها ... فرش های نمازخونه را انداخته بوند !! ) و مثل اینکه این دفعه آقای اژه ای واقعا آمده بود ... رو به روی ما پشت یک میز نشسته بود !! بالاخره مراسم نظم پیدا کرد ... اول خانم اژه ای ( دختر آقای اژه ای !! ) شروع کرد و یه خورده مقدمه گفت . بعد گفت از سخنان ریاست محترم سازمان بهره می بریم !! آقای اژه ای شروع کرد ... گفت و گفت ... و بیشتر هم از مسائل هسته ای ایران گفت . هرچند گفت شما کوچولویید ونباید زیاد توی مسائل سیاسی  دخالت کنید اما خب این مربوط به علم هم می شه و شما آیندگان علمی کشورید و ... !! یه کم که حرف زد ، بعد گفت : به من گفتند حق نداری بیشتر از یه ربع حرف بزنی وگرنه پدرتو در میاریم ... گفتند حق سخن پراکنی نداری و ... و این طوری حرفهایش را تموم کرد. اما وقتی او این را گفت همه ی مسئولان سرخ شدند و سرشان را پایین گرفتند !! برنامه ی بعدی مداحی بود که افتضاح ترین بخش مراسم بود و همین طور تا حدودی خنده دار !! مداح شروع به خواندن کرد ... معلمها هر کدام می خواستند به نحوی خودشان را ناراحت نشان دهند و به خودشان فشار می آوردند تا گریه کنند ... اما دریغ از یک قطره اشک !! آنهایی که چادر بر سر داشتند نیز چادرشان را روی صورت خود کشیده بودند تا مثلا بگویند : ما داریم گریه می کنیما !! اما در این میان وضعیت معاون پایه ها خیلی جالب تر بود ... معاون پایه ی اولا مثل اینکه واقعا تحت تاثیر قرار گرفته بود ... سرش را به یکی از ستون ها تکیه داده بود و صورتش قرمز شده بود !! بعد برای اینکه بچه ها گریه اش را نبینند کم کم پایین رفت تا جایی که پشت دیوار سکو پنهان شد !! معاون پایه ی سومها هم به درختی تکیه داده بود مثل همیشه می شد لبخندی محو را روی صورتش دید ... و اما معاون پایه ی ما !! ... انگار نه انگار که کسی دارد مداحی می کند . مثل همیشه اخم هایش در هم بود و چشمانش به هر طرف می چرخید و تا چشمش در چشم ما می افتاد چشم غره ای نثارمان می کرد که نگوو  نپرس  ... از ترس زهره ترک می شدیم ، صاف می نشستیم  و دست را بر زیر چانه می زدیم تا بگوییم : بابا ما داریم به مداحی گوش می کنیم  ، خیلی اثر گذار است !! بالاخره مداح گرامی سخنانش را تمام کرد و پاشد رفت ... حالا نوبت به گروه سرود بود . بچه ها آمدند و کارشان را شروع کردند در حالی که همگی مقنعه هاشان را تا آخرین حد ممکن به جلو آورده بودند !! اول کا رآهنگ نداشتند و وسط های سرود یک دفعه آهنگ را هم گذاشتند که صدای بچه ها در آن گم شد !! راهنمای گروه از همه جالب تر بود ... فکر می کنم تا حد زیادی جوگیر شده بود که جلوی بچه ها ایستاده بود و مثل این رهبرهای ارکستر دست هایش را بالا و پایین می برد و وسطاش یه دستی هم به چادرش می زد تا بیاردش جلو !! یه بار هم آهنگ از صدای بچه ها عقب افتاد و آنها با تمام نیرویشان سعی می کردند نخندند !! سرود تمام شد و نوبت به نمایش رسید ... اگه نگیم نمایشش شاهکار بود ، حداقل باید بگیم خیلی خوب بود ... واقعا خیلی خوب بود ... شاید بشه گفت بهترین بخش مراسم !! البته یه سوتی داشت ولی می توان از آن چشم پوشی کرد . حالا نوبت معرفی برنده ها و برگزید ه ها و از این دست افراد بود ... اول برگزیدگان شب شعر که فقط یک نفرشان از مدرسه ی ما بود : یکی از اولی ها  . بعد نمایش که مقام اول را یه دسته از دانش آموزان یکی از مدارس معمولی منطقه 6 کسب کردند و مقام دوم  را هم مدرسه ی ما ... از سرپرست نمایش که خواستند تقدیر کنند ما از تعجب شاخ در آورده بودیم  ... خانم غلامی ؟ ... نه ! شاید این یک غلامی دیگر بود ! اما نه ... او همان کسی بود که در نبود قاضی وظایفش را انجام می داد و ما همیشه لهجه اش را مسخره می کردیم !! یعد برندگان مسابقه ی کتابخوانی معلمان را اعلام کردند . مقام اول : خانم طالبی !! ... فکر نمی کردم معلم فیزیکمان تا این اندازه خرخون باشد !! مقام دوم هم مشترکا داده شد به خانم قاسمی و خانم تقویان !! و بعد هم برندگان کتابخوانی دانش آموزان ( معلوم است که ما جزوشان نبودیم دیگه !! ) . ساعت حدودا 2:30 بود که مراسم تموم شد و همه ی بچه ها برای خوردن ناهاری که مدرسه قرار بود بده رفتند سر کلاساشون .. ناهار قیمه بود !! البته وقتی ما داشتیم ناهار می خوردیم ، یکی از بچه ها که لب پنجره نشسته بود کشف مهمی انجام داد : ماشین جاملوئی جون ماتیز بود !!

 

/ 44 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
tara

و مرضيه گفت به همه تون بگم. لوبی:ولنتاين همه مبارک!!!!!!!!!!!!!!!!

nini gamboo

valentine hame mobarak

nini gamboo

happy your valentine dey happy your valentine

nini gamboo

zooozoozoo ziizizizizi zoozoozoo zizoozoo zizizi zoozoo )zizizi zoozoo zizizi zoozoozoo (shaere makhsoose valentine bood

غولیک

تارا خانم این ۱۶ علامت تعجب رو هم لوبی گفته بود ۱۶ تا؟...من فکر میکنم باید ۱۷ تا باشه...)ازش بپرس لطفا(

غولیک

البته اگه فردا اینو می گفت میشد ۱۶...ولی امروز باید ۱۷ تا باشه...

katayoun

ولنتاين همگی مبارک!!!!!!!!!!

tara

اون قبلي رو ديكته كرده بود(رو كاغذ نوشته بود)اما اينو فقط سفارش كرد...و فكر نكنم علامت تعجب براش مهم باشه!(ولي تعداد نقطه ها مهم بود.)

tara

در ضمن يادم رفت بگم منظورم از طرفداري!از لوبي بود نه به قول تو اي گروهك....(البته اگه ما باشيم اونم شاملش مي شه!)

iqha(ساحل)

ببخشید بین دعواتون اومدم بگم من بعد از اینکه با کمال میل غذا رو خوردمو اینا تو سرویس یکی از بچه ها گفت:من موی آقای رایی رو توش دیدم اشتهام کور شد!شما ندیدین احیانا"؟!