پیش دانشگاهی شروع می شود !!

یا هو.. !!

کلاسای پیش دانشگاهیمون از 26 فروردین شروع شدن ! البته هنوز فلسفه ی اینکارشونو درک نکردیما.. اینوسط که ما گیر کردیم تو امتاحانای معرفی و نهایی !

از طرفی من واقعا درکم مشکل پیدا می کنه وختی به این روند فک می کنم.. این 6 سال چجور می تونه گذشته باشه مژه فک کن الآن اول راهنمائیامون بچه هایین که وقتی ما پنجم دبستان بودیم مهدکودک بودن !!  این در حالیه که من کلاس پنجم تو دبستانمون یه مدت مبصر !! کلاس اولی ها بودم (:دی طفلکیییییییییییییییا ) ، بعد انققققققققققد کوچوووووووووووووولووووووووووووووو بودن.. (البته یه مدتم مبصر کلاس دوم بودم اونا چشم در میوردن :-اس..) بعد الآن اون فسقلیا دوم راهنمائین نیشخند

ینی دوم راهنمائیامون اون فسقلیان !!

ما چرا انقد کودک پیش دانشگاهی شدیم اونوخ ؟ :دی

 

 

پایه ی ما آخرین سالی بود که تو دبیرستان هفت کلاسه بود ! از سال بعد ما 6 تا کلاس گرفتن و ورودی جدیدا رفتن فرزانگان 2 !

دوم دبیرستان دو تا تجربی 40 و خورده ای نفره شدیم و 5 تا ریاضی بیست و شیش هفت نفره..

اما امسال تجربیارو سه تا کلاس کرده بودن و ریاضیارو چارتا..

حالا واسه پیش دانشگاهی برداشتن 6 تا کلاسمون کردن !! 2 تا تجربی ِ همونقد نفره و تازه شایدم بیشتر ، با 4 تا ریاضی !

کلاسای ما ریاضیا 5 شنبه هاس ! چار جلسه تا 16 اردیبهشت !

 اما تجربیا یه روز دیرتر از ما پیشی شدن نیشخند طفلیا براشون جمعه ها کلاس گذاشتن.. (سر امتحان هندسه انقد به ما سرکوفت زدن که آخی شما چقد بدبختین زبان بعد ما روز قبل امتحان زیستشون "زبان" بودیم.. البته هر وخ زیست دارن برا مائم اعصاب نمی مونه انقد پایه دوستیم مژه)

 

و بذار از پیش دانشگاهی بگویم !! خانوم شیرزی که معاون پایه ی پیش دانشگاهی مونن به همراه خ. اکبری (معاون امسالمون خداوندا!!!!) اومدن سر کلاسا صحبت کردن قبلش ! و اینک من توجه شما را به قسمت هایی از اتفاقات رخ داده بر سر کلاس ها جلب می نمایم مژه

 

(این بخشی از نوشته های شخصی من بعد از آن روز است :

امروز اکبری و شیرزی اوووووووووووومدن.. بعد من شیرزی رو تا به اینجا دوست می دارم !!

قشنگ مث کینگزلی ه ! صداش یه جور بم خاص آروم کننده ، که امیدوار می کنه آدمو ،

و من هنوووووووووووووووز نتونستم این رفتار اکبری رو درک کنم ! که چجور صلاحی ممکنه درش باشه که ما نمی فمیم !

ینی سر کلاس ما که هیچی ، چون شیرزی همچین که حرفای اکبری تموم شد بش گف می تونه بره !!! اکبری م با اکرااه رف بیرون ! ولی سر بقیه یا ۳۰۵ مثن ، می گفتن تا شیرزی میاد ی کلمه می گه که بچه ها اخماشون نمی ره تو هم ، اکبری برمیگرده می گه نه البته خانوم شیرزی اینطورائم نیس ، بچه ها رو الکی امیدوار نکنین !!
عاطفه م می گف شیرزی گفته برا رفت و آمد جمعه هاتون نگران نباشین واسه تون سرویس جور می کنم ، اکبری از اون طرف: امکاان نداره واسه جمعه ها.. شیرزی: چرا من صحبت می کنم با مدرسه درستش می کنم.. دوباره اکبری: نه دیگه من می دونم جمعه ها اصلا نمی شه.. شیرزی: !!!

(ما که کلاسای پیشمون پن شمبه هاس ، تجربیا جمعه هان)

بعد شیرزی خیلی تاکید داش رو نهایی آ مون .. می گف تمام سعی تونو براشون بکنین چون یه وخ دیدین تاثیرشون طوری بود که بعدا" اگه ازشون راضی نباشین خوب نباشه و ..

و چقققق د که از معلمای پیش تعریف می کرد که اعتماد کنین بشون ، خودتون می بینین حالا ،

و اصرار داش که من نمی خواستم قبل نهاییاتون براتون امسالو شورو کنم ولی کم کم تو جو پیش دانشگاهی قرار می گیرین می بینین چقد براتون خوب شده ، اما این باعث نشه که معلمای پیشتونو با معلمای دبیرستانتون مقایسه کنین چون نوع و حیطه ی کارشون فرق داره با هم !

 

ولی خب کلا ایناس:

هندسه: آقای کاظمی

ریاضی !!! : آقای حلی

زبان فارسی ! : دکتر الهامی 

فیزیک : آقای صادقی

لا لا لا لا لااااااااااااااا :دی )

البته لازم نیس کسی دقیقا توجه کنه به متن بالا whistling گفتم دیگه چار ساعت برا آی کیوها تعریف نکنم 

کلاسای پیش دانشگاهی !!

ما زنگ اول با آقای الهامی داشتیم ، بعد من از همون لحظه ی اول تمام تصوراتم بهم ریخ ! فک می کردم تیپشون مث یه آدم ادیب !! می باشد ! کلا" طرز صحبت و رفتار و جو کلاسشون با فکرم فرق می کرد
اما وای من واقعا آقای الهامی رو دوست دارم !

من و تو آن دو خطیم ، آری !
موازیان به ناچاری..
که هر دو باورمان ز آغاز ،
به یکدیگر نرسیدن بود ..

با اینکه می تونم در موردشون زیاد بنویسم اما ترجی می دم فعلا نه نیشخند تفریح سالمم شده اینکه تو فیس بوک و وبلاگای فارغ التحصیلا بگردم دنبال خاطرات کلاسای این بزرگواران ابرو

به هر حال زنگ دوم آقای کاظمی داریم ! بعد الآن دو نکته رو تصور کنین لطفا ! یکی بچه های کلاس ِ پیش 2 رو که اولین کلاسشون آقای کاظمی بوده ، یکیم ما رو که بعد کلاس آقای الهامی رفتیم اونجا ! (بعله ما خانه به دوش هستیم و بعد هر کلاس کوچ می کنیم به کلاس بعد ، مث سیستم اول راهنمائیمون)

آقای کاظمی کلا سه چار دسته احساس نسبت بشون وجود داره ، یه عده که من نمی فمم در جلسه ی اول چجوری ذوقمرگ شده بودن ، یه عده م مث من که جلسه اول سکته کردن :دی که حالا این عده ی دوم به چن دسته تقسیم می شن: یه سری که غر می زنند ! یه سری که از دیروز آروم شدن (من نیشخند)

البته با توجه به سرچ ها و تحقیقاتی که انجام دادم همه بی نهایت آقای کاظمی رو دوس دارن و می گن که فوق العاده درس می دن !

جلسه ی اول ملیکا م. می خواس به آقای کاظمی بگه لبخند بزنن. جلسه ی دوم آخر کلاس ، آقای کاظمی: « خب هر کی می تونه بیاد اینو بنویسه » .. بعد دقیقا همون لحظه زنگ خورد ، حس کردم یه لبخند نا محسوسی زدن گفتن « خب نشد ، جلسه ی بعد » ! اون لحظه من فک می کردم اشتباه دیدم برگشتم رو به سها دیدم داره میگه من درست دیدم ؟؟؟
بچه ها با نیش تا بناگوش باز منتظر شدن آقای کاظمی برن بیرون و بعد انقد خندیدیم با خوشحالی :)) ینی مث این آدمای لبخند ندیده !!
ظهر تو سرویس صبا بهم می گه آقای کاظمی سر یه کلاسی لبخند زده !! :))

 

کلاس بعدی آقای صادقی ! بی نهااااااایت صداشون خوبه.. روششونم اینجوریه که از اول اول اول سینماتیک شروع کردن ، اولم درس می دن و هیشکی هیچی نمی نویسه ، بعد خودشون همه چیو بهمون کامل کامل جزوه می گن که بنویسیم. و من که همیشه از استرس جزوه نوشتن به درس گوش نمی دم انقد راحتم..

در ضمن آقای صادقی با اورهد درس می دهند !! کلا" کلاس فیزیک ایده آلیه ! مث آقای مظلومی.. البته دقیییییییییییییقا جلسه ی اول جمله های آقای مظلومی رو می گفتن ! ینی دو سه بار که وسط جمله شون مکث کردن ، میترا برگش به من ادامه جمله رو گف ، بعد دقیییییقا همون جمله رو ادامه داد آقای صادقی !

خود خود خود جمله های آقای مظلومی نیشخند کاشکی آقای مظلومی معلم فیزیک پایه مون شه ولی ! خیلی کاشکی ! (الآن کافیه کسی از اینجا رد شه و اینو ببینه نگران)

خلاصه من حسابی آقای صادقی رو دوس داشتم و دیروز داشتم ذوقمو بروز می دادم که میترا گف خوبه بزنه و امروز یه دو نفرو از کلاس بیرون کنه !! بعد از اونجایی که میترا اینطوری شده که می گه وای چقد خوب بازی می کنی و بعد همون لحظه توپ بدمینتونت میفته پایین ، آقای صادقی امروز با همون لحن آروم یهو درسشونو قطع کردن و توضیح دادن که هر کی بخواد حرف بزنه مجبورن عذرشو از کلاس بخوان چون تمرکز آقای صادقی بهم می خوره ! و همچنین سر پیش 1 به یکی از بچه ها که تکلیف ننوشته بودن گفتن اگه تکلیف ننوشت دیگه سر کلاس نیاد ! البته آقای مظلومی به ما گفته بودن که معلمای پیش دانشگاهی وقتشونو از سر راه نیوردن و منتظر ما نمی مونن و اگه یه کم بخوایم بیراهه بریم بیرونمون می کنن و انقد بامون راه نمیان !

دیروز بعدازظهرم تو نت دیدم یکی از فارغ التحصیلای حلی نوشته آقای صادقی خیلی خوبه ولی زود عصبانی می شه.. ناراحت

در هر صورت.. زنگ چارمم با آقای حلی داریم و همچنان اورهد !

قانون داره کلاسای آقای حلی ، وقتی می خوان پاک کنن می پرسن پاک کنــــــــم ؟ کسی که می خواد پاک بشه نباید جواب بده ولی هر کی نمی خواد باید بگه نه !! نیشخند اونوخ آقای حلی اونقد صبر می کنن تا آخرین نفر هم بنویسه..

خوبن آقای حلی ، و مثل بقیه کلی با سابقه و از کی دارن تو فرزانگان و حلی درس می دن.

بی نهایت خوبه وختی عکسا و خاطرات قدیمی این آدمارو آدم اینور اونور می بینه !

 

 

آقای هنرورم که دو جلسه سر کلاسای ریاضیا رفتن ! موقعی بود که به خاطر کارگا هنری زیاد سر کلاس نمی رفتیم

اما تجربیا یه زنگ ِ جمعه هاشون با آقای هنرور عربی دارن ، دو زنگ با آقای صادقی فیزیک و یه زنگ با دکتر الهامی زبان فارسی !

الآنم مدرسه ن طفلکیا :دی

 

 

 

پ.ن. 1. ما امتاحان معرفیامونو دادیم ! دو تاشون موندن ! اینارو می فرستن برا آموزش پرورش تا معرفی بشیم برا امتحان نهاییا ! ولی مثلا نمی دونم چرا بعضی جاها امتحان معرفی ندارن ؟

 

پ.ن.2. هفته ی پیش سه شنبه با آقای نیوشا کلاس داشتیم ! حالشون اونقد بد بود که از پله ها نتونسته بودن بالا بیان و ما رفتیم پایین تا کلاسمون طبقه ی پایین تو یکی از کلاسای اولا تشکیل شه.. البته چون فرداش امتحان معرفی هندسه داشتیم آقای نیوشا گفتن بشینیم درس بخونیم و فقط یکی دو بار بلند شدن..
یه بار سرمونو بالا کردیم دیدیم رو تخته نوشتن "گله می کرد ز مجنون لیلی .. که شده رابطه مان ایمیلی !"
بعد اون زنگم رفتن خونه و دیگه مدرسه نیومدن..
آقای نیوشایی که حتی وقتی قرار نبوده کلاس داشته باشن اما خانوم اکبری برداشتن برنامه رو تغییر دادن و همون روز زنگ زدن بشون که الآن کلاس دارین شما !!! ، یه ربع بعد خودشونو رسوندن با عذرخواهی از تاخیر !
که نشده یه بارم نیان ،
الآن بیشتر از یه هفته س که نیستن و انگار برا قلبشونه !



پ.ن.3. 16 و 17 اردیبهشت نمایشگا آفتاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااب راهنمائی..


پ.ن.4. پست ١٨٣ اینجا سرود مللی مون بود ، خیلی اتفاقی..


پ.ن.5. وای ینی می شه ما بریم از سوم و دیگه معاون پایه مون عوض شه ؟


پ.ن.6. این پست "سمپادی کسی‌ است که مهندسی خفن می‌خواند، بورس می‌گیرد، خارج می‌رود، در آنجا وبلاگ می‌سازد و راجع به هنر و جامعه شناسی می‌نویسد." ِ یک وبلاگی در گودر +100 لایک می گیرد ! 


پ.ن.7. متاسفانه خیلی نوشتم :دی ولی معمولا آرشیوو که نگا می کنم گاهی ، می بینم چقد همه چی یادم رفته. برا همین ترجی می دم همینقد بنویسم ! هر کی هم خوند خسته نباشه :)

 

 

نوشته شده توسط آی کیوها(ییها) ---> فاطمه

 

/ 51 نظر / 145 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فاطمه

آخی ، لعیا من دیدم کامنتتو فق از آی کیوها می ترسم زود می رم بیرون [نیشخند] عذاب وجدان می گیرم می بینمش من می فمم تو چی می گی [نیشخند] کی می فهمه تو چی می گی ؟ [نیشخند] منم امروز ساعت 1 شروع کردم از بس حوصله نداشتم [پلک] الآنم می خوام برم آشپزباشی [نیشخند] ببینم ، خدافس شما [پلک]

بنیامین

سلام به شما دوست خوب وبلاگ زيبايي داريد خيلي خوشحال مي شوم با من لينك كنيد و در ارتقاء و كيفيت وبلاگ يكديگر موثر باشيم و اميدوارم از كليپ هاي وبلاگ من كه در تمام زمينه ها مي باشد استفاده كنيد ( آدرس وبلاگ من هست : www.binyamin27.blogfa.com خوشحال مي شوم به وبلاگ من سر بزنيد و نظر بدهيد ممنون از لطف شما

فاطمه

امروز ۸۸ روز گذشت از کارگا هنری.. راه ما همیشه جاودان باد . .

لعیا

[کلافه][زودباش][ابله][وحشتناک][بازنده][اضطراب][دلشکسته][سوال][منتظر][خنثی][نگران][شرمنده] نه خیلی امکاناتش خوبه!

سمپاد2009

گر یک سمپادی اصیل هستی اگر میخوای ترافیکت زیاد بشه اگر میخوای تبادل لینک کنی اگر میخوای وبلاگ برتر شهر رو ببینی => www.sampad2009.blogfa.com

لعیا

این قافله ی عمر عجب می گذرد.[افسوس] نمیدونم آخر این به اصطلاح زندگی قرار چی بشه که اینقدر جون می کنیم!! [متفکر]

الهام(شمبلیله)

لعیا میای اینجا یاد ِ وبلاگ ِ قدیمی ت می افتی ؟ فلسفه ت گل می کنه ؟!!

لعیا

تو هم هی به ما تیکه بنداز!! همینه دیگه! واسه همینه! در شرایط سخته که آدم فلسفه ش گل می کنه وگرنه که...[خنثی]

مهتاب

سلام واقعا حیف که آقای مظلومی معلمتون نشد[گریه][گریه][گریه][گریه]

مارال

متناتونو دوست دارم[قلب] چرا دیگه نمینویسید؟