چهارشنبه سوری ... !!

امروز در مدرسه ی ما غوغایی برپا بود ...!!

برای دومین یا شاید هم سومین بار در طول امسال سر صف حلقه بستیم ... ما ذوق زده شده بودیم اما ... مثل همیشه به جای اینکه چند تا حلقه ی درست و حسابی درست بشه ، یه گوشه ی حیاط سوم ها تجمع کرده بودند ، وسط حیاط دوم ها و گوشه ی دیگر هم اولی ها ... !!

بالاخره بعد از کلی این ور و اون ور کردن و وقتی جمعیتمون کمتر شد ، تونستیم یه حلقه بسازیم ... که البته سومی ها هم وسط حلقه ی ما روی زمین نشسته بودند و اولی ها در گوشه ی دیگر حیاط هنوز مشغول اصلاح حلقه شان بودند ... !! صفایی برای کمک به بچه هایش به پایین شتافت و ما در همین هنگام چند صدای ترق ...تروق ...بومب و ... شنیدیم که تقریبا آغاز ماجرا بود ... گویی صفایی به یاد شیطنت های دوران کودکی اش افتاده بود ... حاجی قنبری هم پایین بود و در میان بچه ها ... در این میان فقط ما بودیم ... فقط ما بودیم که خود را تنها حس می کردیم ... !!!!!!!!!! چرا خانم مصدقی پیش ما نمی آمد ؟!! ... البته خب این توقع از او نسبتا زیاد است ... و هیچ کداممان انتظار نداشتیم که او نیز به میان ما بیاید . اما ... اما حداقل نباید همه چیز را خراب می کرد ... مگر ما چه گناهی کرده بودیم ؟!! ... بله ، او داشت ما را تک تک به سمت کلاس هدایت می کرد  ... چرا او نمی فهمید ؟!! ... چرا نمی توانست ما را درک کند ؟!! ... چرا سعی نمی کرد یک بار ، فقط یک بار غرورش را به خاطر ما زیر پا بگذارد ؟ ... چرا ما را از شادی محروم می کرد ؟!! ... مگر مدرسه همه اش درس است ؟!! ... مگر دنیا به آخر می رسد اگر او یک بار ، تنها یک بار به میان ما بیاید و با ما شعر بخواند ؟!! ...مگر دنیا به آخر می رسید اگر او یک بار ، تنها یک بار کاری می کرد که ما از صمیم قلب او را دوست بداریم ؟!!

ما سر کلاس بودیم ، اما ... سومی ها هنوز پایین بودند ... حاجی قنبری به بچه ها منور و آبشار و کپسول و سیگارت میداد و حتی خودش هم می زد ... !! اما وقتی بچه های ما در زنگ های تفریح یکی دوتا ... (فقط یکی دوتا ها ... !! ) سیگارت زدند مصدقی گفت :

بچه ها امسال پارسال نیست ها ... !!

اما تا آخرین زنگ پی در پی صدای ترقه و سیگارت بود که می آمد ... صدای اعتراض بچه ها به معاون پایه شان ... !!

 

 

/ 41 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مژده

نه...هلگا هافلپاف نيس.راستی دو ميز جلو تر از لوبيا کنار ديوار می شينه...به جا اوردی؟

شملیله

آهان ... همونيه که قدش بلنده و تو زبان جلوی تارا و لوبيا می شينه ؟ ( خواهش می کنم نگو اينم نيست چون واقعا ديگه دق می کنم !!‌)

مژده

اولا که مهدی اصلا تو کلاس زبان ما نيست ، دوما قدش هم بلند نيس...(ببخش که نااميدت کردم،حالا لطفا دق نکن...!!)

شمبليله

پس همون مهدیسه نه ؟ ... هرچند من اصلا نمی دونم مهدیس کیه ؟!!!!!!!!!!

لوبی

اون که قدش بلنده آناهيتاس و در ضمن جلوی من ميشينه نه ۲تا جلوتر.....مژده ديگه نگو.....تا همينجاشم نبايد ميگفتی.....

مژده

به خاطر گل روی لوبی ديگه نشونی نميدم!تازه ما هيچ مهديسی نداريم اون مهدی هست ! راستی شمبليله تو در شناسايی افراد فوق العاده بی استعدادی...!!

شمبلیله

ا ... پس من الان از فضولی دق می کنم که ... بعدشم خودم می دونم اونی که قدش بلنده آناهیتاس ... من فقط سعی داشتم عینکی های کلاستون رو یکی یکی بگم ... بعدشم من که گفتم اصلا خودم هم نمی دونم مهدیس کیه ؟ فقط گفتم شاید منظورتون یه آدمیه که اسمش مهدیسه ... !! ولی خیلی بدی مژده اگه یه بار دیگه به من بگی بی استعداد ... این قدر بهت می گم پارازیت که ... ( نه نمیگم ... آخه می ترسم خدایی نکرده قهر کنی بری ... !! ) ولی اگه یکی از بچه های کلاس خودمون بود سه سوته تشخیص می دادم ... باور کن !!

iqha(ساحل)

شمبلیله بابا مهدیس نیست...اشتباه تایپی بود.چند بار بگن اینا؟بعدشم من دارم از فضولی می ترکم کیه؟

tara

يه سلام گرم به همه آيكيوها و بازديد كننده ها!!!!! نظرام رو تو قسمت انتقام سوسكي بخونين!)لطفا( بابا كشتين خودتونو!سوژه ندارين گير مي دين به تازه واردا!!!!!وبراي چندمين باره كه مي گم به خدا قسمت نظرا فقط مال متنه!چت روم كه نيست؟!!!!!اهه!!!!!

iqha(ساحل)

آره...!چی کار کنیم؟از بی سوژگی مجبوریم بشینیم...