راهپیمایی روز قدس و اینا !!

روز 24 ماه رمضان و روز جهاني قدس بود.از اونجايي كه مدرسه ي مامقداربسيار زيادي  فعال مي باشد (هممم ... !!)..دانش آموزان را نسبت به شركت در راهپیمايي دعوت كردند.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

صبح با كلي زور ساعت 9 بيدار شدم .قرار بود ساعت 10 دم مدرسه باشيم.نمي دونستم چند نفر ميان ولي ميدونستم معمولا بچه ها از راهپيمايي نميگذرن...خيابونا بسته بود به خاطر همين نصف... نه.......نصف نصف راه و پياده گز!كردم.با زهرا و نگار رسيدم..اول فكر كردم اشتباهه!به جاي چند تا بچه مدرسه اي چند تا آقاي محترم عمله مشغول رنگيدن بودن!با يه بسم الله وارد شديم و چشمت روز بد نبينه.....چي ديديم.؟يه مدرسه عاري از هر گونه مو جود جاندار!‌(البته –آقاي كاظمي و آقايون محترم عمله!)مي پرسم :آقاي كاظمي خانوم تهراني اومدن؟

-نمي آن.

خانوم مسعود؟

-نمي آن.

خانوم عفاف؟.

-نمي آن.

-ببخشيد كي مي آد؟.

-خانوم علوي

منم نشنيده بودم ولي بع با كلي تحقيق و تفحص! فهميديم از مسئولين فرهنگي ان...ساعت 10:30 اومدن..حالا خوبه قرار ساعت 10 بود.! اون موقع 6 تا شده بوديم.3 تا زهرا(ماشالله هر چند نفر هم كه باشيم نصفمون زهراييم!)من و نگارو مرضيه(بر وزن من و مامان و امرسان!)از اون پلاكارد پوشيدني آ پوشيديم و ...10 دقيقه بعد (ما در طالقاني پيش مي رويم)

-بچه ها شما نمازم مياين.؟

-حالا وقت هست.تصميم مي گيريم ولي احتمالا آره..

(10 دقيقه بعد:)

يه آقايي:خانوما بفرمايين اون طرف!

ما:خانوم تو تلويزيون كه تظاهرات مردونه زنونه نيست!.

-نه نيست

-پس چرا گفتن بيايم اين ور.؟

براي نماز ديگه!

-ما كه شعار نداديم..تظاهرات نكرديم..ما مي خواستيم انتفاضه كنيم!

اولا اونجايي كه شعار ميدن ميدون نور دوما شماها دير اومدين اونجا ساعت 9:30 تا10  برنامه بود.

و ما در پشيماني كه چرا به حرف زهرا گوش نكرديم و خودمون نرفتيم ولي بايد دقت داشت ما دير كرديما!

ما:خانوم يعني اگه نخوايم بريم نماز الان بايد بريم خونه؟.

-آره ديگه!

وما حيران به راهمان ادامه داديم به اميد ديدار جناب آقاي دكتر احمدي نژاد كه در آن لحظه در پاي منبر مشغول نطقيدن بودند!ولي انگار الم (عالم !! 04.gif )و آدم با ما سرجنگ دارند.ورود موبايلو هزارتا چيز ديگه مثل آينه ممنوع بود.احتمالا مي ترسن ما با منعكس كردن نور به چشماي خوكشل آقاها آسيب بزنيم!2 تا از زهراها با ندامت برگشتن و رفتن..مونديم 4 دانش آموز به نمايندگي از 840 نفر.نماز خونديم به قطع نامه گوش كرديم ولي نفهميديم چي رو آخر قطع كردن!نصف قدس بود و نصفشم ديگر مشكلات مربوطه! بعد نماز عصر كه ما نخونديم .مي خواستيم قبلش يه دعا رو بخونيم ولي گفتن به خاطر قشنگيه صفا بايد بمونين و ما بلاجبار يه نماز عصر قضا خونديم.و

پايان

اين پايان پايانم نبود .اونايي كه مثل ما عقده ي شعار دادن داشتن توي راه چند تا شعار دادن و يه چيزايي خوندن!بعدم ازدحام جمعيت براي سوار شدن به اتوبوساي مجاني بود و ..سرو صدا و...گرما.....

پايان

پ.ن.1:اين واقعا پايان بود.آره ما برگشتيم خونه ولي با همون اتوبوسا و بعيد مي دونم له شدن تو جمعيت تعريف كردني باشه!

پ.ن.2:جدا مرسي از مامان نگار.خودشون 2 نفرو رسوندند وخواهرشون هم 1.5 نفرو.(يعني زهرا خوبي و خواهرش)

پ.ن.3:مرسي از بچه هاي به قول خودشون پايه!شرمندمون كردين والا!خوبه پلاكارد پيدا نشد وگرنه با اون تعداد كثير آبروي هر چي سمپاديه ميرفت!

پ.ن.4:من نمي فهمم چرا مردا حتي تا توي خيابونم بايد شعار بدن و بين زنا فقط ما 4 تا باشيم؟

پ.ن.5:بعد ميگن چرا جوونا نماز نميخونن.رفتيم وضو بگيريم.يه خانوم دايه ي مهربانتر از مادر اينقدر لطيف ارشادمون كرد كه آقايون مچ پاهاتونو ميبينن كه.....بووووووووووق!

پ.ن.6:تازه ما مهرم نداشتيم.از توي جوق آب سنگ برداشتيم.!

پ.ن.7:چرا پ.ن آ اينقدر زياد شدن؟

پ.ن.8:اين آخريشه..شايد...

پ.ن.9:در اوج نا اميدي از حضور پرشور بچه ها ...خدافظ!

 

نوشته شده توسط : مليکا ... !! (04.gif)

 

/ 28 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهتا

سلام رفقا ... از وبلاگتون خیییییلی خوشم می آد ... زیاااااد!!! کاملا آدمو می بره تو حالو هوای مدرسه و اينا ... عييييين ماله ما(!!! البته اين آپ آخريه اوايلش يه خوده حفظ آبرو می کنه!!) ... اتفاقا ۱ هفتس می خوام از يکی بپرسم راهپيمايی چطور بود ... هی يادم رفت ... آخه قرار بود مام بيايم ... يهو هممون با هم پشيمون شديم ... خوب زياد حرف زدم ... فعلا .... خدافظ ...

مهتا

اين رايت کيليک دو پست پيشتون رفته رو نروم ........ چه لذتی آخه در بازديد کننده آزاری می بينيد ؟؟!!

محمدرضا باقری

سلام راستش تبریک میگم که تو راهپمایی شرکت میکنین و باعث رو کم کنی دشمنان اسلام میشوید راستش من هم به یه نحوی تو راهپیمایی شرکت کردم البته در خواب اخه فکر کنم تا ساعت ۱۲ ظهر خواب بودم منتها در حین تکبیر گفتن بودم که ناگهان احساس کردم ضربه ای مهلک به بدن من وارد شده . اول تو توهم فکر کردم که اسراییل حمله کرده بهد نگو با کله از تخت افتاده بودم پایین . بعد از مدتی ٬ به این قطعنامه رسیدم که اسراییل هیچ غلطی نمی تواند بکند .(البته فک کنم در رابطه با امریکا باشه ولی فرقی نمی کنه جفتشون دوتاس) دبیرستان خوش بگذره

زهره

سلامممم وبلاگ باحالی داری به منم بسررر آپمممممممم

کودک تمبل

آره شما هم بودين .... من يه چند نفری مقنعه آبی تو ايتاليا ديدم تابلو می زد فرزانگانين خوب دختر خوب نمی رفتی تو دانشگاه می موندی تو خيابون اگرم می خواستی نماز بخونی اونجوری داشتن هيچ چی اشکال نداره حتی می تونی با خودت ناهار و اين چيزا هم ببری بعدشم خانم علوی پارسال معاون پايه ی ما بود خيلی هم گل بود خيلی هم مهربون بود

توتيا

اين آقا باقريه کمی تا قسمتی هم با مزه ستا!!.... ولی بدين وسيله اعلام ميدارم که ديگه اظهار نظری نخواهم کرد در هيچ مورد و سعی می کنم اين اخلاق خوب شما رو ياد بگيرمو حرفی برای گفتن نداشته باشم....سعی می کنم!! و سعی می کنم که اين اخريش باشه....بدرود....!!

بی نام

بابا دمتون گرم خيلی باحالين

فائقه

گفتی که يکی از دوستای گلت که سمپاد يزده بهت گفته .. ما يک سپيده داريم که هم سن توهه . پارسال از تهران انتقالی گرفته بودند با خواهرش اومده بودند يزد گفتم شايد با اون دوستی ..