آخرین روز ِ آخرین سال ِ دبیرستانمون..

یا هو .. !!

من همه ش صبر کردم که بشه ۱۸ خرداد که چی !! که آخرین روز دبیرستان بشه هم زمان با روز آخر راهنمائی ! بعد یکی دو روز پیش یادم اومده که اون ۱۸ و ۱۹ اردی بهشت بود اگه دوست داری !! ابرو

خلاصه که گفتم بدونین واسه چی آپ نکردیم دیگه مژه !!!!

الآنم از اونجایی که یادم نیست همچین روزی اصلا چندم بود !! ، خیلی محترمانه یادداشت های خصوصی مونو باز می کنیم و می فمیم چارشنبه ۲۲ اردی بهشت !!

بعدم از اونجایی که من تو این سه سال سراسر عشق و . . :-& بودم نسبت به روزهای تحصیلم ، در دو سه پاراگراف می گم که هیچی دیگه ! ،

مثل همه ی چارشنبه ها سورود مللی گذاشتم صبح و الهام یادآوری کرد که این آخرین چارشنبه ایه که میایم مدرسه ! گفتم «ابرو اگه دقت کرده باشی دیروزم آخرین سه شنبه بود ، پریروزم آخرین دوشنبه بود ، روز قبلشم . . » که الهام گف نـــــــــــــه !! پیش دانشگاهی که شنبه چارشنبه ها تعطیلیم و من تازه فمیدم که آخی نیشخند

بچه هائم خودشونو کشتن از بس آب بازی کردن !! (البته یه مدته عادت کردن دسته جمعی وسط حیاط فوتبال و دست رشته و خاله بزغاله خجالت و .. بازی می کنن ، که این رفتارها همگی توسط یک فاطمه مژه ریشه یابی شده و تشخیص المپیاد بوده)

خانوم مسعودم که کلی جیغ و داد و تهدید و اینا که کارت امتحان نهاییتونو پاره می کنم نتونین دیپلم بگیرین :))

 

حودودن دو و پنج دیقه بود که بچه ها داد زدن سوما بریم رو آبنما عکس بگیریم ! اینائم که پایه !!! (یکی بیاد جوابگو باشه که چی باعث شد واقعا من در طول این یکی دو سال اینطور بشم خنثی)

از سر کارگا دیگه این عادت عکس گرفتن من مونده که مونده ! اما اینبار اولش دوربینو دادم به یکی از اولا و بعد که عکس گرف اومدم ازش گرفتم و خوب شد چون در غیر اینصورت یک عکس کج نصیبم می شد و کلی حسرت مژه فیلمم گرفتم حتی از اونجا که نگار می گه «بزن به افتخارش.. » (و فقط لبخند می زنم و همین ! و یادته بزن به افتخارش آذینو بعد "بست نشینی" جلوی مدیریت که آخرش خانوم ساکی قبول کرد که بیایم فرداش رو هم ؟)

بعدم که بچه ها از آب نما اومدن پایین جمع شدن و ۸۷ نشون دادن و عکس !

و سه سال از دبیرستان هم تموم..

 

 

 

امیدواریم که المپیادیامون قبول شن ، که حودودن شاید بیشتر از ۳۰ نفرن ، و در اون صورت پیش دانشگاهی رو نمیان ! (گفتم نازنین علیپور طلای کامپیوتر گرفت و سال دیگه می ره دانشگاه ؟ )
از بچه هامونم ۷ ، ۸ نفری هستن که می خوان برن هنر و با اینکه مدرسه این چن سال اجازه داده که بچه های هنر عمومیاشونو تو مدرسه بردارن اما امسال نمی ذاره و در نتیجه بچه ها دارن می رن آموزشگاه !
چن تا از بچه هائم می خوان برن انسانی که البته هنوز معلوم نیست ! اما اگه کم باشن مثل سال دوم مدرسه رشته ی انسانی نمی ذاره و بازم مجبورن برن یه جا دیگه و این ینی هفتمین سال ِ ما همونقدی که بودیم نخواهیم بود !

 

 

 

پ.ن. می خواستم وسط این عکسه یه آی کیوهای سفید بزنم اما دلم نیومد ! البته متاسفم که چرا برا نصف عکسای قبلی همچین کاری نکردم وقتی اینور اونور می بینمشون !

مثلا" آرشیو آذر ۸۵ رو نگا ، عکس سمپاد رو ماسه های مرنجابو برداشتن گذاشتن تو پروفایل وبلاگشون ، زیرشم نوشتن بزرگترین وبلاگ سمپادی !!! :دی خب نمی گی این سمپادو انگشتای یکی دیگه کشیده و از یه جا دیگه برداشتیش حداقل واسه عنوان وبلاگت این عبارت مضحکو ننویس ! نیشخند

یا پارسال که جماعتی بی کار در فیس بوک کوئیز می ساختن ، عکس جواب یکی از کوئیزای سمپادو این آفتابه ی پست مرنجاب ما گذاشته بودن ابرو !!

به خدا من اگه می دونستم انقد مایه ی آبروریزی سمپاد می شه دوربینم خورد می شد اگه ازش عکس می گرفتم !!

اونروز یکی از دوستای مامانم براش یه ایمیل فرستاده از این عکسای بیوتیفول !! بعد فایلشو باز کرده می بینه آخرین عکسش همین آفتابه هس !! ینی می خواستم خودمو بکشم در اون لحظه من !!

دقیقا الهامم سر جاش بود تو عکس !! گریه


 

پ.ن.۲. می خوان ببرنمون اصفهان !! :-< ۳۰ خرداد تا ۲ تیر
از اونجائی که هر سال (البته خانوم علیشاهی پارسال به ما یاد دادن که نگین هر سال ، نگین همیشه !) اینطور بوده که دومارو چار روز با قطار می بردن یزد و پارسال ما رو یک روز و نیم با اتوبوس بردن تا همین سمنان !!!
و از اونجائیکه معمولا" سومارو چار روز با قطار می برن گرگان و ما رو دارن می برن همین اصفهان ،
خب انتظار داری چی بگم الآن ؟ بپذیر این تقدیر رو !

خب بابا من نمی خوام برم اصفهان !! از الآن می تونم اون صحنه رو تصور کنم که تو حیاط مسجد امام وایسادیم داریم می گیم آخ چقدر گرمه !! خب این چه وضعشه ! اصلا من تحمل ندارم اینا چرا انقدر از پایه ی ما بدشون میاد !! اصلا به چه حقی اینا انقدر خراب می کنن همه چی پایه ی ما رو ؟ (فاطمه ای که چشماشو می بندد ، غر می زند و تایپ می کند !!)

 

پ.ن.۳. امروز سه سال از ۱۸ خرداد ۸۶ می گذره و این ینی ما سه سال پیش ۱۹ خرداد امتاحان جغرافی داشتیم و آره دیگه ، امروز مرحله اول فیلتر !
مدرسه ی راهنمائی زینب که فقط ازش اینور حیاطش یادمه و اونورش !! با نیمکت یکی مونده به آخرم از ردیف وسط !

 

 پ.ن.۴. عزیزم آقای نیوشا ناراحت عمل قلب کرد برا چارمین بار قلبش آب اورده بود. البته این قضیه واسه یه ماه پیشه حودودن ! رفتیم عیادتش بیمارستان دی و چقدر لاغر شده بود.. برامون یه شعر که روز عملش گفته بودو خوند :دی
بعدم اینکه دکترش گفته دیگه تدریس نکنه و براش سنگینه.. در نتیجه بعد از ۴۹ سال تدریس ، دیگه درس نخواهد داد
بچه ها خیلی رفتن عیادتش ، الآنم که مرخص شده باز بچه ها دارن جمع می شن که برن خونه شون.. (خانومش دعوتمون کرد خب نیشخند)

 

پ.ن.۵. دقت کردی داریم امتحان نهایی می دیم و ۱۵ درصد کنکورو این حرفا ؟ مژه یه پست مفصل می طلبه که واقعا می نویسم ، راست می گم :دی پنجشنبه شیمی داریم و شنبه زبان و پایان ! البته ما که ۲۴ ام آزمون جامع داریم و ۲۶ ام تاریخو چی می گی !

  

 

نوشته شده توسط آی کیوها(ییها) --> فاطمه !

 

/ 9 نظر / 111 بازدید
یه رهگذر

اولین نظر برای آخرین پست سوم دبیرستان،آخرین روز ِ آخرین سال ِ دبیرستانتون![ناراحت] غمگینم چون می دونم می تونه بهترین دوران زندگی ماها باشه که خیلی زود خیلی خیلی زود گذشت و مثه اینکه دیروز بود شعر قیصر اون بالا خودنمایی می کرد: "ناگهان چقدر زود دیر می شود،حرف های ما هنوز ناتمام تا نگاه می کنی وقت رفتن است..." چون همه سمپادین اینو می گم سمپادیا یه جور دیگه زندگی می کنن یه جور دیگه نگاه می کنن یه جور دیگه حرف می زنن و تموم شدن هفت سال سمپاد یعنی تموم شدن یه 7ه تکرار نشدنی و به یاد ماندنی![لبخند] و آخرین چهارشنبه ی آیکیوهای دبیرستان فرزانگان...!عکس دسته جمعی که امیدوارم بارها و بارها،سال ها و سال ها تکرار بشه. ایشالا که همه ی اون حودودن 30 نفر مثله خانوم علیپور موفق شن و سال دیگه برن دانشگاه(به خانوم علیپور تبریک می گم و آرزوی موفقیت های بزرگتریو واسشون دارم[گل])جالبه که بچه هاتون گرایش به رشته های انسانی و مخصوصا هنر دارن چون بین ماها فقط ریاضی و تجربی انتخاب می شد!-می دونم که شما بیشترین و پراکندگیتونم(!)بیشتره ولی باز برام جالبه[نیشخند]- و جناب نیوشای عزیز!فکر می کردم سنشون بیشتر باشه متاسفانه خی

(نمی دونم چرا نصف نیمه اومد!)[نیشخند] و جناب نیوشای عزیز!فکر می کردم سنشون بیشتر باشه متاسفانه خیلی زود بیماری قلبی گرفتن!اینقدر برین دیدنشون تا زبونم لال یه کاری دستشون بدین،دِ اجازه بدین استراحت کنن هر روز هر روز شما رو باید ببینن؟![نیشخند] دیگه باید کم کم واسه کنکور 90 آماده شین امیدوارم همه ی آی کیو ها موفق شن و بهترین رتبه های کنکور مال ما باشه[چشمک] شما باید بعد از هر پستتون یه پست جدا واسه ی من کنار بزارین دیگه کامنتو اینا جواب نمی ده!(در ضمن خسته نباشین این سری یکی از بهترین پستاتون بود[نیشخند]) شرمنده خیلی صحبت کردم[خجالت] به امید روزای خوب[گل]

خدااااااااااااوند !

این دخترا چقدر پر حرف هستن . اح اح اح خدایی این تشبیه خیلی بهتون میاد خسته نمیشید اینقدر حرف میزنید ؟ البته حق میدم . افسردگی در زنان بیشتره . نه حق میدم . اگه افسرده و بیکار نبودی دابل کلیک راست رو ازش یک ارور سگی درست نمیکردی که مجبور شم واسه انتقام دوباره این وب جیرجیرکی رو باز کنم . فرزانگان ؟ [قهقهه]

زهرا (دوست)

حالا حرص نخور فاطمه ... بچه یه چیزی گفت تو چرا حرص می خوری ؟ D:

hidden

salam. khubi? che khabar? sar nemizani? webe ghablimun filter shod . ye webe jadid baz kardim! sar bezan. pashimun nemishi!montazerim azizam ![ماچ]

فاطمه

زهراا [نیشخند] .. دووست .. :دی

مرتضی

سلامی چوبوی خوش اشنایی،[گل]امام محمد تقی (ع) می فرمایند :اگر نادان ساکت بماند مردم هیچگاه دچار اختلاف نمی شوند.[گل]

امیرحسین

سلام اتفاقی داشتم دنبال ابنما واسه رفیقم میگشتم که این عکس رو دیدم و اومدم حسابی حالمو گرفتین اخه بهترین دوران زندگیم دبیرستان بود و یادش افتادم..... حیف که نمیشه ساعتارو برگردوند حیف...