معلم این.....

معلم این.....
من بالاخره بعد 100 سال تصمیم به اپ کردن کردم بعد از اونجایی که من یه نمه نرم و نازک با زمان پیش می رم این هفته هفته ی معلم هست پس در مورد معلمهای عزیز تر از جانم میگم
-----------------------------------------------
_خانم منصوری وارد کلاس میشه اول از همه به ما یاد اوری میکنه که ما بدترین کلاسش هستیم بعد شروع می کنه به خاطره تعریف کردن همراه با حرکات موزون یکی از بچه های ته کلاس که معده اش تحمل این همه فشار رو نداره سعی میکنه برای دودر کردن کلاس اجازه بگیره و این معلم مهربان فریاد میزنه خانوم وقت کلاس رو نگیر و میگه ای بچه های بد اونقدر سر ادم و گرم می کنید زمان از دست ادم میره و در همین هنگام زنگ میخوره و بچه ها از کلاس فرار میکنن
_خانوم طالبی میان سر کلاس 4نفر ته کلاس به کفشهای خوشرنگش می خندن خانوم طالبی شروع میکنه درس دادن وقتی میبینه همه دارن مثل هالو ها نگاش میکنن با نا امیدی تمام می پرسه بچه ها فهمیدین؟ یکی از ته کلاس میگه اره خانوم الان همه فوله فولن خانوم طالبی میگه که بچه ها یه دقیقه کتاب و خونید من الان برمی گردم 30 دقیقه بعد خرخونه کلاس که نگران میشه میره دنبالش و به بچه ها اطلاع میده که خانوم طالبی قهر کردن و در این لحظه ی زیبا کلاس تبدیل میشه به disco
_ خانوم زندی نژاد سعی دارن از در بیان تو بعد از تلاش فراوان بالاخره داخل شده و بچه ها که دارن از خنده میترکن صلوات میفرستن خانوم زندی نژاد طبق معمول شروع به مزه پرانی میکنن و بچه ها از شدت خنده خوابشون میبره ولی بعد از چند دقیقه با نعره ی خانوم زندی نژاد از خواب ناز پرت میشن بیرون و شروع به حل تمارین میکنند و خانوم زندی نژاد از درد کمر شون برای بچه ها می گن و بچه ها هم لحظه شماری میکنن زنگ بخوره
_خانوم تقویان با یک لبخند ملیح/ملیه وارد کلاس شده و بچه ها طبق معمول بحث در مورد مورد ترکیب رنگی گل گلهای روسری و راههای مانتوی خانوم تقویان صحبت میکنند چند دقیقه بعد کاغذی در طول کلاس می چرخه که برنامه ی تفریح کلاسی توش نوشته شده :ساغت 10 دوستان همه جیغ بکشید و برید زیر میز چون دیشب اخبار گفته امروز ساعت 10 زلزله میاد :D ساعت 10و10 دقیقه همه باند شید و سرود ملی ایران را بخونید ساعت 10و20 دقیقه همه بزنید زیر خنده......... و خوب بچه ها هم انجام میدن و خانوم تقویان لحظه به لحظه درجه ی ملاحت / ملاهت لبخندش را بیشتر میکنند و در اخر کلاس بسیار شادمان از کلاس بیرون میرن چون کلاس بیشتر شبیه سیرکه
این داستان ادامه داااااااااارد!!!!!!!!


نوشته شده توسط نی نی

 

/ 47 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مژده

بعدشم حمض جون شوما فک ميکردی مهدی کيه؟

لوبی

خب تقصير خودته که از من کمک خواستی.....منم عقلم همين قدر قد ميده ديگه.....

آي كيوها (فاطمه)

خب با اسم خودتون نظر بدین مگه چی می شه؟! گیریم مصدقی یا... بفهمه....ما هیچ کدوم از قوانین مدرسه رو زیر پا نذاشتیم.به کسی هم هیچ ربطی نداره ما وبلاگ داریم.

آي كيوها (فاطمه)

الهام خانوم منم دی سی شدم حوصله نداشتم دوباره برم ولی مثل اینکه جدیه.اون عکس ضایعی رو که کنار وبلاگه نگاه کن...الآن اگه تونستم می رم می کنمش عک مدرسه وگرنه...باید همینو تحمل کنین!!

مژده

نه ترو خدا...! هر جور ميشه عوضش کن!! خيلی ضايعس..

مژده

راستی لوبی منم عقلم اونقدر قد می داد ولی فک کردم شايد تو بيشتر حاليت شه که ديدم......

آی کیوها

عکسو گذاشتم تو وبلاگ.خیلی قشنگه نه؟بعدشم مژده جون من این قالبو دوست دارم فقط چون خیلی گیر می دی می تونم برم رنگشو آبی یا سبز کنم که به رنگ مدرسه هم بیاد ولی نوعشو تغییر نمی دم چون:۱- این قالبه خیلی شیکه(یا حداقل قابل تحمل تر از بقیه) ۲-سرعتش خیلی بالاس(تا حالا دقت کردین که از وقتی این قالبو گذاشتیم چقدر زودتر وبلاگ میاد؟واسه همینم مدیرای اصلی پرشین بلاگ تو وبلاگشون این قالبو گذاشتن)

مژده

باشه ولی رنگشو حداقل عوض کن

آي كيوها (فاطمه)

باشه عوض می کنم.ولی الآن نه.چون یه ۵ یا ۶ ساعتیه آنم!!از ساعت ۱۰ و نیم که اومدم.باورت می شه؟!

مژده

آره چون خودمم همين وضعيتو داشتم